به علت فیلتر، آدرس سایت را عوض نمودم، آدرس جدید:
www.ForFreeIR1.blogspot.com

۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۲, شنبه

پاسخ کوبنده کروبی به مدیر مسئول کیهان




«تیغ کیهان در دریدن اعتماد مردم به اصلاح‌طلبان را کندتر از آن دیدم که نیازی به در افتادن با کیهان باشد اما اکنون که حد گذرانده‌اید و از آن بدتر افزون بر من، یارانم را نیز متهم ساخته اید چاره ای جز آن ندیدم که با شخص شما یک بار برای همیشه سخن بگویم و حجت تمام کنم تا بدانید که این بار نه با سعیدی سیرجانی [بی‌پناه] که با مهدی کروبی سخن میگویید که کارنامه نیم قرن مبارزه سیاسی او و پدرش و خانوادهاش در راه انقلاب و نظام روشن است.»

«البته میدانم که در این دیار از سعیدی سیرجانی [نویسنده آزاده] تا دوست حضرتعالی سعید امامی، همه از هر نوع بشر در معرض نیش قلم و قربانی بهتان شما هستند.»

«پس از انقلاب اسلامی برخی افراد که سابقه وابستگی به گروههای ضدانقلاب را داشتند لباس مطبوعاتی میپوشند و با تلون و نفوذ در برخی مطبوعات (که به بیتالمال متکی هستند) به یاران امام و انقلاب توهین میکنند. روزی دگراندیشان و روشنفکران، دگر روز چهره های ملی و مذهبی، گاهی بزرگان اقوام و مذاهب و مکاتب مسلمان و جایی حتی بیت امام خمینی و نوه محترم وی را هتک حرمت میکنند. بدین ترتیب گویی کیهان به پایگاه ترویج خشونت و تفرقه و فرقه‌گرایی تبدیل شده است.»

* * * * * * * * * * * * *

مديرمسوول محترم روزنامه كيهان

با سلام وفق قانون مطبوعات اين جوابيه را در روزنامه كيهان منتشر فرماييد .

با تشكر
مهدي كروبي



بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم
و قل اعوذ بك من همزات الشياطين (مومنون، 97 )

آقاي حسين شريعتمداري
مديرمسئول روزنامه كيهان

سلام عليكم
طبق عادت مألوف و سنت مسبوق آن جريده، در روزنامه روز چهارشنبه، نهم ارديبهشت ماه 1388، با نگارش دو متن مستقل اما مرتبط، يكي به زبان لودگي و ديگري به زبان امنيتي اين بار عليه اينجانب،‌ مهدي كروبي، به تهمت و هتك حرمت روي آورده‌ايد و دوستان و ياران مرا هم بي‌نصيب نساخته‌ايد، بلكه در پرده‌دري، درهاي تازه گشوده‌ايد و همگان را نه در مقام روزنامه‌نويس، كه در جايگاه يك مقام امنيتي، به وابستگي به رژيم صهيونيستي متهم كرده‌ايد. وااسفا كه در جمهوري اسلامي، اين نظام برآمده از خون شهدا، قلم به دست كسي افتاده كه در جايگاه نمايندگي رهبري در معظم‌ترين مؤسسه مطبوعاتي حكومتي نه تنها از مشي رهبري پيروي نمي‌كند، بلكه با سوءاستفاده از موقعيت شغلي خويش و جايگاهي كه در مقام بهره‌مندي از اموال عمومي دارد، بنگاه دروغ‌پراكني راه انداخته و پس از عمري در پوستين خلق افتادن و نقش پراوداي ايراني را بازي كردن و هتك حرمت مراجع عظام تقليد و روشنفكران برجسته ديني و مديران خادم ملت، اكنون به سراغ فردي آمده كه هرگز داعي دفاع از خويش نداشته و همواره كوشش كرده آبروي ريخته‌‌شده افراد و حق ناحق شده اشخاص را با وساطت و ميانجيگري و ميانداري و ميانه‌روي و ريش سفيدي به آنان بازگرداند و همواره با اين روش از جمهوري اسلامي و انقلاب اسلامي و راه امام پاسداري كرده است.

اكنون اما نوبت به خود من رسيده است كه از عنايات و كنايات «كيهان» بي‌بهره نمانم و بدانم كه اين بنگاه دروغ‌پراكني از تحريف مواضع مهدي كروبي نااميد شده به توهين روي آورده است. بارها از تحريف «كيهان» در عبارات و كلمات منسوب به خويش گذشت كردم چراكه تيغ «كيهان» در دريدن اعتماد مردم به اصلاح‌طلبان را كندتر از آن ديدم كه نيازي به در افتادن با «كيهان» باشد اما اكنون كه حد گذرانده‌ايد و از آن بدتر، افزون بر من، يارانم را نيز متهم ساخته‌ايد، چاره‌اي جز آن نديدم كه با شخص شما، يك بار براي هميشه سخن بگويم و حجت تمام كنم تا بدانيد كه اين بار، نه با سعيدي سيرجاني كه با مهدي كروبي سخن مي‌گوييد كه كارنامه نيم قرن مبارزه سياسي او و پدرش و خانواده‌اش در راه انقلاب و نظام، روشن است. البته مي‌دانم كه در اين ديار، از سعيدي سيرجاني تا دوست حضرتعالي، سعيد امامي، همه از هر نوع بشر در معرض نيش قلم و قرباني بهتان شما هستند.

سخن گفتن از خويش، در فرهنگ عرفاني و اخلاقي ايرانيان مذموم است اما اسوه ما امام علي(ع) است كه در زمانه نامرداني مي‌زيست كه ـ العياذ بالله ـ اسلام و ايمان و نماز او را زير سؤال بردند و آن امام، شرمسار از عصري شد كه در آن، او را با معاوية‌بن‌ابي‌سفيان قياس مي‌كردند. پس به فرياد درآمد و از سابقه خود در اسلام و ياري پيامبر اسلام و جنگاوري در جبهه حق گفت. امروز هم همان روز است كه افرادي چون شما با بي‌انصافي تمام سوابق فرزندان ايران و ياران امام را زير سؤال مي‌بريد و كسي را ياراي هماوردي با شما نيست كه اگر هست، چون شمشير علي در نيام و چون زبان آن حضرت در كام است. من اما زبان در كام نمي‌گيرم و از ياد نمي‌برم جفايي كه شما در حق مراجع محترم تقليد و روشنفكران مسلمان و حتي دگرانديشان كرده‌ايد. كيست كه سابقه و رابطه مرا با برخي از فقها و مجتهدين نداند و از اين واقعيت غافل باشد كه در مرزبندي با آن بزرگان و ترجيح امام عزيز بر آن علما از سابقون بودم؛ اما آيا اين مجوزي است كه بر هتك حرمت ايشان از سوي «كيهان» سكوت كنم؟

كيست كه فاصله مرا (به خصوص در سال‌هاي آغاز تأسيس جمهوري اسلامي) با برخي از روشنفكران ملي و مذهبي نداند و به ياد نياورد كه در ترجيح خط امام بر خط‌ها و جناح‌هاي ديگر، لحظه‌اي ترديد نداشتم؛ اما آيا اين دليلي است كه بر هتك حيثيت بزرگاني چون مرحوم مهندس بازرگان ـ كه در تدين او شكي نبود ـ چشم ببندم؟ آيا مكتب همان امام و ميراث همان اسلام نبايد سبب شود كه اين همه ظلم و جفا را ناديده نگيريم وقتي كه مديران «كيهان» همسو با تهيه‌كنندگان برنامه‌هايي چون «هويت»، به نويسندگان و روشنفكران اين سرزمين چون مرحوم دكتر عبدالحسين زرينكوب و مرحوم دكتر عباس زرياب خويي توهين مي‌كردند؟ آيا امروز همان كلام اميرمؤمنان نبايد سرلوحه ما باشد كه «اگر مسلماني از خبر تعرض به زني يهودي بميرد، بر او حرجي نيست»؟

آقاي شريعتمداري؛
شما بر مبناي كدام دانش فقهي و حوزوي، متعرض محتواي اعلاميه من درباره ضرورت اصلاح قانون مجازات افراد زير 18 سال مي‌شويد؟

شما در كدام مدرسه و مكتب و دانشكده، درس فقه و حقوق و علم دين آموخته‌ايد؟ مسأله اعدام افراد زير 18 سال، مسأله‌اي فقهي و حقوقي است كه فقها و حقوقدانان بايد درباره آن نظر دهند و البته هر نظري در اين‌باره مي‌تواند مورد نقد علمي هم قرار گيرد نه اين‌كه مايه لودگي و فحاشي به نام طنزپردازي شود.

در فقه اسلامي، هيچ ترديدي در اصل قصاص نفس در مورد قتل عمد وجود ندارد مگر آن‌كه صاحبان حق از آن بگذرند. اما بر مبناي همين فقه، كودكان از مجازات اعدام، مستثني هستند. تنها بحث و اختلاف نظر درباره افراد كم سن و سال كه در اصطلاح فقهي و حقوقي غيرمكلفين، غيربالغين و يا «صبي» و كودك ناميده مي‌شوند اختلاف از نظر ميزان سن آنهاست.

اين مطلب، مورد اتفاق همه فقهاي اسلام است كه «صبي»، يعني كودك، در صورت ارتكاب قتل عمد، محكوم به قصاص نفس و اعدام نمي‌شود، بلكه «عاقله» يعني خويشاوند و خاندان وي، ديه مقتول را مي‌پردازند. ليكن چون اخبار و احاديث مربوط به اين موضوع هم تعدادشان اندك و هم مضمونشان متفاوت است، موجب اختلاف نظر در مفهوم و مصداق كودك و صبي گرديده است كه آيا منظور از صبي و كودك كيست. برخي فقها با استناد به برخي از احاديث گفته‌اند منظور از آن افراد زير 15 سال است. برخي روايات به ميزان رشد جسمي فرد مورد نظر اشاره و تأكيد نموده‌اند و نه به مقدار سن او و حتي قيد وجب راجع به قد وي ذكر شده است. در برخي فتواها به نشانه‌ها و علایمي از رشد جسمي و جنسي فرد مورد نظر اشاره شده است. نظر ديگر اين است كه بلوغ و كمال فرد تابع شرايط اقليمي و آب و هوايي است و سن بلوغ افراد در مناطق حاره و بارده متفاوت است و مصداق صبي و كودك علي‌الاغلب افراد زير هجده سال است و نه پانزده سال.

بر اساس اين واقعيت است كه قوه قضائيه كشور ما تحت رياست فقيهي مطلق و مجتهدي كامل نيز بخشنامه‌هايي را مبني بر منع اعدام افراد زير هجده به قضات فرستاده و اخيرا پيش‌نويس لايحه‌اي را در اين‌باره جهت تصويب، تقديم مجلس آماده نموده است و من هم به عنوان يك روحاني، نظرم اين است كه در شرايط اقليمي ما، كودكان در سنين بالاتر از پانزده سال، به بلوغ و رشد همه جانبه مي‌رسند و مسأله آغاز انجام اعمال عبادت با مسائل كيفري فرق دارد و لازم است كه قانوني در اين باره تصويب و از اعدام افراد زير هجده سال جلوگيري شود. آيا به نظر شما كيهان‌نشينان، اين ديدگاه امثال بنده و قوه قضائيه، ارتباطي به صهيونيسم دارد و آيا شما طرفدار اعدام افراد زير هجده سال هستيد و معتقديد اگر كسي مانند شما فكر نكند، از عوامل صهيونيسم است؟! آيا صهيونيست‌ها از اين‌كه در ايران افراد زير 18 سال را اعدام كنند و بتوانند عليه جمهوري اسلامي تبليغ كنند، راضي‌ترند يا اين‌كه يك روحاني علاقه‌مند به نظام و يار امام، خواستار لغو اين مجازا‌ت‌ها شود؟ مگر خداوند متعال در قرآن مجيد نفرموده است اگر فردي را به ناحق بكشند، مانند اين است كه همه انسان‌ها را كشته‌اند و اگر كسي را از مرگ ناحق نجات دهند، مثل اين است كه همه انسان‌ها را نجات داده‌اند؟ ما كي مي‌خواهيم به اين آيات رحمت الهي عمل نموده و از خشونت دوري كنيم؟ شما چرا و چگونه به خودتان اجازه مي‌دهيد كه به افراد مؤمن و مسلمان برچسب نامسلماني و صهيونيسم بزنيد، مگر شما چه كاره‌ايد و چه جايگاهي داريد؟

در گذشته بسياري از مسائل بوده كه واجب يا حرام بوده ولي با تحقيقات جديد و فتواي علما غيرواجب و يا حلال شده است. مثل احكام بئر و كشيدن آب آلوده به نجاست چاه و نيز مانند ماهي‌هاي خاوياري كه تا انقلاب حرام بود، بعد از انقلاب با فتواي امام و برخي ديگر از مراجع، حليت آن اعلام شد و نيز مانند مسأله مهم حق رأي زنان كه قبل از انقلاب يكي از محورهاي اعتراض علما بود ولي بعد از انقلاب، زنان هم حق رأي دادن و هم حق نامزد شدن در انتخابات را پيدا كردند. پس ماهيت متكامل فقه و پويايي آن، هرگز با اين بضاعت علمي شما نمي‌تواند مورد ترديد باشد و در واقع دليل بر آشفتگي شما از اين اعلاميه نيست. آنچه علت پرده‌دري شماست، ترس از انتخابات آينده است كه شما در فرآيند اين انتخابات، «كيهان» را به ارگان نامزدي خاص بدل كرده‌ايد و به نام انتشار اخبار دولت، به تريبون رئيس دولت تبديل شده‌ايد و آرزوي تمديد اين دوره را در سر مي‌پرورانيد و برخلاف مشي رهبري، روزنامه‌اي كه از اموال عمومي است را به ارگان فردي تبديل كرده‌ايد و با مشاهده اقبال مردمي در صف مقابل، آشفته خاطر مي‌شويد و چنين بي‌تابانه عنان از كف مي‌دهيد و دشنام مي‌دهيد.

شگفتا كه در رژيم شاه، اعضاي سابق حزب توده، رستاخيزي و ساواكي مي‌شدند و به شكنجه و آزار مبارزان انقلابي و زندانيان سياسي مي‌پرداختند و پس از انقلاب اسلامي برخي افراد كه سابقه وابستگي به گروه‌هاي ضدانقلاب را داشتند، لباس مطبوعاتي مي‌پوشند و با تلون و نفوذ در برخي مطبوعات (كه به بيت‌المال متكي هستند) به ياران امام و انقلاب توهين مي‌كنند. روزي دگرانديشان و روشنفكران، دگر روز چهره‌هاي ملي و مذهبي، گاهي بزرگان اقوام و مذاهب و مكاتب مسلمان و جايي حتي بيت ‌امام خميني و نوه محترم وي را هتك حرمت مي‌كنند. بدين ترتيب گويي «كيهان» به پايگاه ترويج خشونت و تفرقه و فرقه‌گرايي تبديل شده است.

شما با اين شيوه، ريشه در كدام راه داريد؟ آيا راه امام و رهبري و اسلام رحماني فرسنگ‌ها از بيراهه شما دور نيست؟ آيا از آن زنان مؤمنه‌اي كه با نگارش اخبار كذب و مقالات دروغ در «كيهان» حريمشان را شكسته‌ايد و در برخي پرونده‌هاي شبه‌قضائي براي ايشان پاپوش دوخته‌ايد، حلاليت طلبيده‌ايد؟ آيا روي ديدار با ارواح طيبه علما و فقهايي كه بدانها توهين كرده‌ايد را داريد؟

انتخابات رياست‌جمهوري 22 خرداد 88، آزمون ملي ايرانيان است. هر كس كه بتواند خدمتگزار ملت باشد، از حق ثبت نام در اين انتخابات برخوردار است و تاكنون نيز چهار نفر بيشتر اعلام آمادگي نكرده‌اند. قانون هم وظيفه همه نهادها را روشن كرده است. روزنامه «كيهان» به عنوان بخشي از بيت‌المال بايد طبق قانون، تابع سنتي باشد كه اموال عمومي تابع آن هستند و آن، بي‌طرفي است. چرا «كيهان» هر روز عليه دو نامزد انتخابات 22 خرداد ـ كه هر دو يار امام بوده‌اند ـ پرده‌دري مي‌كند و براي نامزد سوم، سينه‌دراني؟ روزنامه «كيهان» به چه حقي هر روز عليه مهندس ميرحسين موسوي و اينجانب، مقاله و خبر مي‌نويسد و جعل مي‌كند و تهديد مي‌كند كه مراجع صلاحيت‌دار به حسابم مي‌رسند؟ مگر شما وكيل مدافع آن مراجع يا مأمور مخفي آنها هستيد كه اينگونه از عالم غيب خبر مي‌دهيد؟

آقاي شريعتمداري؛
درست است كه در انتخابات سال 1384، حق خود را پايمال يافتم، اما اين شب انتخابات از آن شب‌ها نيست كه هنوز نيمه شب فرا نرسيده و صفحه روزنامه «كيهان» به ساعت 10 شب نرسيده و صندوق رأي جمع نشده و شمرده نشده باشد و شما در تيتر اول روز بعد، خبر از رتبه‌بندي نامزدها بدهيد و نفر اول و دوم و سوم را تعيين كنيد و سوداي سونامي احمدي‌نژاد سر دهيد. در اين چهار ساله كه روزنامه «اعتماد ملي» را منتشر كرده‌ام دقيقا مي‌دانم كه صفحه اول روزنامه، چه زمان بسته مي‌شود و اخبار غيبي، چگونه به مديرمسئول ميرسد.

مرا به بي‌سوادي متهم كرده‌ايد. نمي‌دانم شما در كدام مدرسه و دانشكده و حوزه درس خوانده‌ايد. اما از شما با آن آرشيو غني اطلاعاتي و امنيتي در مؤسسه «كيهان» (كه در آن، ابعاد زندگي همه افراد مورد نظرتان مضبوط است) بعيد است كه ندانيد و نتوانيد پوشه مربوط به اينجانب را بيابيد تا بفهميد كه مهدي كروبي، دانش‌آموخته دانشگاه تهران پيش از انقلاب اسلامي بوده و افتخار كسب اجازات علمي و اجتهادي متعدد از مراجع معظم تقليد و اساتيد كهنسال حوزه علميه قم و تهران را در كارنامه خود دارد. مگر آن‌كه بگوييد اين مدارك را هم ديده‌ايد و براي آن اساتيد نيز احترامي قائل نيستيد و اين البته خود عذر بدتر از گناه است كه به مقام امامت امت و رهبري انقلاب اسلامي، امام خميني، اهانت مي‌كنيد كه به فرد به زعم شما بي‌سوادي چون من، اين همه احكام متعدد داده‌اند.

ياران مرا نفوذي نام نهاده‌ايد. در ميان ياران من به جز افراد خدوم، بسياري از ياران و نزديكان امام عزيز حاضرند. نمي‌دانم شما در عمر خويش اصلا امام را از نزديك ديده‌ايد يا نه؟

برنامه شما تلاش براي اختلاف افكندن ميان من و يارانم است تا با اتهامات واهي از قبيل اتصاف به صهيونيسم از پيگيري حقوق شهروندان و اصلاح قواعد حكمراني منصرف شويم. اما بدانيد اين اهداف نه انتخاباتي كه ذاتي من در زندگي است و شهادت مي‌دهم كه هيچ حرفي را نمي‌زنم مگر آن‌كه بدان از عمق جان باور داشته باشم و هيچ تصميمي را نمي‌گيرم مگر آن‌كه مشورت كرده باشم. پس بدانيد كه هم مي‌خوانم و هم مي‌نويسم به خصوص روزنامه «كيهان» را كه در دوره حضرتعالي كارنامه‌اي سياه در توهين به نخبگان را از خود بر جاي نهاده است.

آقاي شريعتمداري؛
در پايان به شما تذكر مي‌دهم و نصيحت مي‌كنم كه به خود آييد و حد نگه داريد و اجازه دهيد ملت از حق انتخاب خود بدون تلقين و تخريب بهره ببرند.

فاعتبروا يا اولوالالباب و السلام علي من اتبع الهدي
مهدي كروبي


۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۱, جمعه

گرامی داشت روز جهانی کارگر



شب بيدادگر نافرمان
به سر آيد گه صبح
گاه بيداري خلق
گاه برپائي حق
پينه بر پيشاني ست
پينه بايد بر دست
نور بايد در قلب
شعله بايد در چشم
با لباني پر خشم
همه فرياد كشيم
صبحدم نزديك است
و سپيده در صف


نگاهی به‌سابقه تاریخی
روز اول ماه مه سال 1886، درآمریكا بیش از چهارصد هزار كارگر برای كاهش زمان كار روزانه‌شان، از 14 ساعت به 8 ‌ساعت، دست به‌اعتصاب زدند. درروز سوم اعتصاب، پلیس كارگران را به‌گلوله بست، پنج كارگر كشته و عده‌یی مجروح شدند. روز چهارم ماه مه، كارگران به‌اعتراض دسته جمعی بزرگتری دست زدند كه درجریان آن چند تن از افراد پلیس، براثر بمبی كه به‌میانشان پرتاب شد، كشته شدند. پلیس رهبران اعتصاب را دستگیركرد. چهار رهبر اعتصاب پس از محاكمه اعدام شدند. اما مبارزه كارگران ایالات متحده بی ثمرنماند و نزدیك به‌پانصد هزاركارگر حق هشت ساعت كار روزانه را به‌دست آوردند. سه سال بعد در ژوئیه 1889، كنگره بین‌الملل سوسیالیست، درپاریس، تصمیم گرفت روز اول ماه مه را روز بین‌المللی همبستگی كارگران اعلام كند و هرساله مراسمی به‌این مناسبت برگزار نماید.


روز كارگر درایران
درایران جشن اول ماه مه، برای اولین بار، درسال 1299 برگزار شد. دردوره دیكتاتوری رضا شاه، این مراسم اغلب به‌صورت مخفیانه برپا می‌شد. بعد از سقوط رضا شاه، دوباره امكان برگزاری علنی این جشنها پیدا شد و بعضی از اسناد تاریخی از تظاهرات بزرگ اول ماه مه درسالهای 24 و 25 حكایت دارند. درسال 1331، به‌دستور دكتر مصدق، روز اول ماه مه عید كارگران و تعطیل رسمی اعلام شد. اما پس از كودتای ننگین 28 مرداد، مجددا این مراسم مخفیانه برگزار می‌شد. چندی بعد شاه روز تولد پدرش - 24 اسفند را روز كارگر اعلام كرد! ولی، با اوجگیری جنبش دانشجویی در داخل و خارج كشور و افشای ماهیت سركوبگر و فاسد رژیم درافكار بین‌المللی، شاه ناچار به‌عقب‌نشینی شد و روز اول ماه مه، به‌عنوان روز كارگر، تعطیل كارگری اعلام شد. درسالهای آخر حكومت شاه، از طرف اتحادیه‌ها و سندیكاهای فرمایشی، مراسمی به‌نام «روز كارگر» برای ستایش از به‌اصطلاح خدمات شاه به‌كارگران‌! برپا می‌شدكه مورد نفرت توده‌ها بود.


اعتصابهای مهم كارگران و زحمتكشان ایران
طبقه كارگر ایران طی بیش از نیم قرن گذشته، مبارزات خونینی را برای كاستن از شدت ستم و استثمار و احقاق حقوق اولیه خود به‌پیش برده است. گرچه رشد طبقه كارگر ایران، به‌لحاظ كمی، از دهه چهل آغاز شده، اما پیش از آن نیز كارگرانی كه درصنایع نفت و نساجی كار می‌كردند، مبارزاتی را از سر گذرانده اند. یكی از بزرگترین اعتصابهای كارگری اعتصاب سراسری یك صد هزار نفراز كارگران نفت جنوب، در23 تیرماه 1325 بود كه خواستهای سیاسی‌یی از قبیل تغییر استاندار وقت و عدم دخالت شركت نفت در امور داخلی ایران در برداشت. این اعتصاب مورد یورش و سركوب قرار گرفت و 46 كشته و 170 مجروح برجای گذاشت. درمورد عظمت این اعتصاب، دركتاب ”پنجاه سال نفت ایران” آمده‌: « از روی كمال انصاف و بی‌طرفی و حقیقت بینی باید گفت بهبود وضع كارگران نفت، درسالهای آخر عملیات شركت درایران، مرهون دو نكته اصلی بود: اول، آزادی بیان كه پس از خروج ارتش بیگانگان در ایران حاصل شد و كارگران توانستند وضع اسفناك و مشقت بار خود را تا حدی شرح دهند؛ دوم اعتصاب بزرگ 23 تیرماه 1325 كه قدرت عظیم آنها را برای گرفتن حق خود واضح و آشكار ساخت و به‌شركت فهماند كه دیگر ادامه رویه سابق محال است و باید سریعاً رفتار خود را تغییر دهد. قانون كار و بیمه‌های اجتماعی و تعیین حد‌اقل دستمزد و اصلاحات دیگری كه در سالهای اخیر كم و بیش درایران انجام گرفته، همه و همه مرهون اقدامات دسته جمعی كارگران نفت است».
این اعتصاب دولت انگلیس را به‌شدت دچار نگرانی كرد، چند كشتی جنگی به‌بنادر جنوب فرستاد و دیگر نیروهای نظامی خود را درمنطقه خلیج فارس آماده برای دخالت دروضعیت خطیر احتمالی كرد.
اعتصاب زحمتكشان كوره پزخانه‌ها در 23 خرداد 1338، به‌خاطر افزایش دستمزد، كه منجر به‌كشته شدن پنجاه كارگر - زن و مرد و كودك - شد و اعتصاب كارگران جهان چیت درسال 50 كه آن نیز توسط مزدوران رژیم شاه به‌خاك و خون كشیده شد، از نمونه‌های برجسته مبارزات كارگران هستند. اما اعتصاب كارگران و كاركنان صنعت نفت در سال 1357 و قطع صدور نفت ضربه كمرشكنی بود كه بررژیم سلطنتی وارد آمد و در پی آن قیام مسلحانه خلق، در 22 بهمن، نظام پوسیده شاهنشاهی را برای همیشه به‌گور سپرد.
بعد از انقلاب 57، كارگران و زحمتكشان ایران نیز مثل دیگر اقشار جامعه امید داشتند به‌حقوق منصفانه خود دست یابند
آنها براساس تجربه شوراها كه درروزهای قیام ضد سلطنتی شكل گرفته و پس از انقلاب نیز دركارخانه‌ها، ادارات، دانشگاهها و دیگر موسسات عمدتاً توسط سازمان مجاهدین ترویج می‌شد، خواستار این بودند كه هم‌چنان اداره امور به‌صورت شورایی و با مشاركت و نظارت خود كارگران و كاركنان باشد. رژیم ابتدا خود را ناگزیر از پذیرش شوراهای موجود دركارخانجات دید.سپس با طرح و نقشه مشخص، یك به‌یك به‌سراغ این شوراها و دست اندركاران آنها رفت و باتصاحب مدیریت كارخانه و مواضع كلیدی و گسیل و نفوذ دادن مزدوران خود، به‌تدریج شوراهای این كارخانه‌ها را به‌چنگ آورد و سپس به‌تصفیه، اخراج و یا به‌زندان افكندن رهبران قبلی ‌پرداخت. اگر تركیب كاركنان و شرایط و تعادل قوای محیط به‌او اجازه چنین كاری را نمی‌داد، با توسل به‌تهدید و تطمیع و یا پاپوش درست كردن، اقدام به‌انحلال شورای مزبور می‌نمود. سپس شورای فرمایشی و دلخواه خودش را تشكیل می‌داد و یا اگر شرایطش نبود، اساسا دستگاه شورا را بر می‌چید.
...

لینک به مطلب کامل در سایت مجاهدین خلق +

۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۰, پنجشنبه

نامه خانواده های دانشجویان دربند امیرکبیر به آیت الله هاشمی شاهرودی: آیا عزیزان ما شهروند ایران نیستند؟



خبرنامه امیرکبیر: خانواده های دانشجویان دربند امیرکبیر با ارسال نامه ای به آیت الله هاشمی شاهرودی رئیس قوه قضائیه خواستار رعایت حقوق شهروندی فرزندان خود شدند. متن این نامه به شرح زیر است:



بسمه تعالی


حضرت آیت الله شاهرودی، ریاست محترم قوه قضائیه


با سلام


احتراما به استحضار می رساند چهار دانشجوی دانشگاه امیرکبیر با نام های مجید توکلی، حسین ترکاشوند، اسماعیل سلمانپور و کوروش دانشیار بیش از هشتاد روز است که بدون دسترسی به وکیل و هیچ گونه ملاقاتی با خانواده هایشان در بازداشت به سر می برند. نزدیک به شصت روز از بازداشت دیگر فرزندانمان با نام های عباس حکیم زاده، مهدی مشایخی، احمد قصابان، نریمان مصطفوی و بیش از ۴۰ روز از دستگیری یاسر ترکمن نیز می گذرد. چند روز پیش نیز مسعود دهقان، فرزند شهید و دانشجوی دیگر این دانشگاه بازداشت شد. تمام بازداشت ها به دلیل اعتراض به دفن شهدا در دانشگاه امیرکبیر و قبل و بعد از مراسم تدفین بوده است. چند تن از دانشجویان طی این مدت حتی تماسی با خانواده های خود نداشتند و اجازه ملاقات خانواده ها و دسترسی وکیل به پرونده آنها داده نشده است.


شما طی چند روز گذشته با صدور نامه ای خواستار رسیدگی به وضعیت رکسانا صابری شده اید. جای خوشحالی است که به سرنوشت شهروندان ایرانی حساسیت نشان می دهید اما آیا عزیزان ما شهروند ایران نیستند؟ آیا رسیدگی عادلانه یعنی فرق گذاشتن بین شهروندان ایرانی؟ چرا دستوری مشابه برای فرزندان بیگناه و جوان ما صادر نمی کنید؟ مادر و پدرهایی که هر روز با مراجعه به دادگاه انقلاب بی هیچ نتیجه ای باز می گردند و برنگرانی شان افزوده می شود، تاب و توان زندانی بودن فرزندانشان را در سلول های انفرادی زندان اوین ندارند. دو ماه است که برای دیدن آنها و اطلاع از وضعیت جسمانی شان به هر دری زده ایم اما هیچ نتیجه ای نگرفتیم. وقتی فرزندانمان را نمی بینیم چگونه اطمینان داشته باشیم که سالم هستند. چگونه آرام بگیریم در حالی که حتی از وضعیت جسمی و روحی آنها اطلاعی نداریم.


خواهشمدیم دستورات لازم را جهت دیدار فرزندانمان و آزادی آنها صادر کنید و خانواده نه دانشجوی در بند که جوانی شان را در زندان می گذرانند از نگرانی برهانید.


با احترام


خانواده های دانشجویان زندانی
ترکاشوند، ترکمن، توکلی، حکیم زاده، دانشیار، دهقان، قصابان، مشایخی، مصطفوی


۱۳۸۸ اردیبهشت ۵, شنبه

گزارش کامل نطق توهین‌آمیر حسین فدایی و حاشیه‌هایش



آقای حسین فدایی نماینده ی مردم تهران (دبیر كل جمعیت ایثارگران) در تاریخ دوم اردیبهشت 88 نطقی جنجالی در مجلس ایراد نمود. خواندن این نطق را به تمام دوستانی که معتقدند میان اصلاح طلبان و اصول گرایان تفاوتی وجود ندارد، پیشنهاد می کنم. متن کامل این نطق از سایت رجا نیوز و حاشیه های نطق از سایت یاری نیوز می باشد.


جنگ ما جنگ حق و باطل بود و تمام شدنی نیست. جنگ ما جنگ فقر و غنا بود. جنگ ما جنگ ایمان و رذالت بود و این جنگ از آدم تا ختم زندگی وجود دارد.» «تا من زنده هستم نخواهم گذاشت حكومت به دست لیبرال‌ها بیفتد، تا من هستم نخواهم گذاشت منافقین اسلام این مردم بی‌پناه را از بین ببرد و اطمینان كامل دارم كه تمامی مردم در اصول همچون گذشته پشتیبانی نظام و انقلاب اسلامی خود هستند.


در این جریان انحرافی و فتنه گر تعدادی از مهره‌های اصلي و مسئله‌دار باند مخوف مهدي هاشمي معدوم، حلقه كيان، افراطیون جبهه مشاركت و سازمان مجاهدين، سردمداران و سرمایه‌گذاران روزنامه‌هاي زنجيره‌اي، ملي‌مذهبي‌ها، سكولارها و لائيك‌ها، غائله‌افکنان قتلهاي زنجيره‌اي، سابقه‌داران از منافقين و ليبرالها، نهضتی‌ها و افراطیون مدعی انقلابی‌گری که طراحان اصلی ایده کنارگذاردن نیروهای ارزشی و استحاله نظام در دوران دوم خرداد بوده‌اند، مشاهده می‌شود.


طراحی پروژه‌ی عالیجناب سرخ‌پوش و خاكستری از آستین همین جریان بیرون آمد و كار را به جایی رساند كه منجر به كناره‌گیری آقای هاشمی از مجلس ششم شد. حمایت از اقدمات براندازانه نظیر كنفرانس برلین، ماجرای كوی دانشگاه در سال 78 و هدایت كودتاچیان از داخل وزارت كشور و نهاد مدیریتی اجرایی كشور با پشتیبانی همین جریان صورت گرفت.



متن کامل این نطق:

بسم الله الرحمن الرحیم پس از حمد و ثناي الهي و صلوات بر پیامبر اکرم(ص) و خاندان مطهرش سخن خویش را با جملاتی از حضرت امام خمینی(ره) شروع می کنم؛ «والله قسم من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودم»؛.... «والله قسم من با نخست‌وزيري بازرگان مخالف بودم»؛.... «والله قسم من، رأي به رياست‌جمهوري بني‌صدر ندادم»؛.... «من بعد از خدا با مردم خوب و شريف و نجيب پيمان بسته‌ام كه واقعيات را در موقع مناسبش با آنها در ميان گذارم. تاريخ اسلام پُر است از خيانت بزرگانش به اسلام؛ سعي كنند تحت‌تأثير دروغهاي ديكته شده كه اين روزها راديوهاي بيگانه آنرا با شوق و شور و شعف پخش مي‌كنند نگردند.(پيام معروف 6/1/1368، صحيفه امام، مجموعه آثار امام، جلد 21، ص 331 و 332)

« جنگ ما جنگ حق و باطل بود و تمام شدني نيست؛ جنگ ما جنگ فقر و غنا بود؛ جنگ ما جنگ ايمان و رذالت بود و اين جنگ از آدم تا ختم زندگي وجود دارد».


در جای دیگر فرمودند: «تا من هستم نخواهم گذاشت حكومت به دست ليبرالها بيفتد؛ تا من هستم نخواهم گذاشت منافقين اسلام اين مردم بي‌پناه را از بين ببرند،.... و اطمينان كامل دارم كه تمامي مردم در اصول همچون گذشته پشتيبان نظام و انقلاب اسلامي خود هستند». «پيام معروف امام‌(ره)معروف به منشور روحانيت 3/12/1367 ـ صحيفه امام، مجموعه آثار امام، جلد 21 ص284 و 286»


معتقدم ترسیم «ماجراي قدرت‌طلبان فتنه‌گر» و «افشاي كانون فتنه» برای جلوگيري از ثبت ناصحيح وقايع و تبيين مسائل پشت‌پرده و عبرت‌آموز ضرورتي است که اجمالاً بدان می پردازیم:


ترسيم آرايش سياسي كشور از ابتداي انقلاب به دو جناح چپ و راست بر اساس اصول و منطق صحيحي نبوده و مبتني بر ادبيات سياسي قبل از پيروزي انقلاب بود. چنانچه نه حضرت امام راحل و نه مقام معظم رهبری هیچگاه این دسته بندی را قبول نداشته‌اند. اين تقسيم‌بندي با هدف صف‌آرايي کاذب و رودررو قرار دادن نيروهاي انقلاب برنامه‌ریزی شده و کسانی كه بر آن پافشاري مي‌كنند به دنبال هدردادن فرصتهای ملی و مستهلک کردن ظرفیتهای عظیم نیروهای انقلاب اسلامی هستند.

پشت‌پرده اين خط‌کشی‌ها همواره جريانی انحرافي و افراطي به عنوان كانون اصلی فتنه وجود داشته که با پنهان‌سازي ماهيت اصلی خود، فضای بدبيني و بي‌اعتمادي و اختلاف در بين نيروهاي انقلاب را دامن زده است. نگاهی به تاریخ عبرت‌آموز انقلاب‌اسلامی نشان می‌دهد که اين كانون قدرت براي حفظ موجوديت خود از هیچ كوششي فروگذار نبوده و در مقاطع مختلف وقتی فضا را مساعد می‌دیده، با سلاح «هدف وسيله را توجيه مي‌كند» وارد صحنه شده و از طریق ایجاد تنش در جامعه، اختلاف افکنی و توطئه‌ میان مردم و مسئولین، براي رسيدن به قدرت تلاش کرده و می‌کند.

آنها موج‌سواران ماهری هستندکه همیشه بر سر سفره قدرت و جريان تأمين كننده آن حاضر و ناظر بوده‌اند و تنها در مقاطعی ناکام بوده‌اند که جریان اصیل انقلاب چون سد مستحکمی در برابر آنان ایستادگی کرده است. اين جريان قدرت‌طلب، از لايه‌هاي مختلفی شکل گرفته که شاید در نگاه اول متضاد و در برخی اوقات ناهمگون به نظر برسد اما چون مهمترين هدف آنها قدرت‌طلبی و نفوذ در جریانات مختلف نظام و نفي ديگران است، متشكل شده‌اند. موضع ما نسبت به آنان به عنوان يك جريان مستمری است كه خط انحرافی واحدی را دنبال مي‌كنند وگرنه عناصری که از روی اتفاق يا اشتباه يا غفلت و به صورت نقطه‌اي با اين جريان تلاقي داشته اند، مشمول این تحلیل نیستند.


البته ما عملکرد شخصيتها و جريانات هر چند محبوبی كه با ماهيت انحرافي و افراطي اين جريان آشنايي داشته اما با وجود مستقل‌نمایی خود، از اين جريان برای فشار آوردن و فضاسازی انتخاباتی بهره می گيرند نیز صحیح نمی‌دانیم.

در این جریان انحرافی و فتنه گر تعدادی از مهره‌های اصلي و مسئله‌دار باند مخوف مهدي هاشمي معدوم، حلقه كيان، افراطیون جبهه مشاركت و سازمان مجاهدين، سردمداران و سرمایه‌گذاران روزنامه‌هاي زنجيره‌اي، ملي‌مذهبي‌ها، سكولارها و لائيك‌ها، غائله‌افکنان قتلهاي زنجيره‌اي، سابقه‌داران از منافقين و ليبرالها، نهضتی‌ها و افراطیون مدعی انقلابی‌گری که طراحان اصلی ایده کنارگذاردن نیروهای ارزشی و استحاله نظام در دوران دوم خرداد بوده‌اند، مشاهده می‌شود.

طراحي پروژه «عاليجناب سرخپوش و خاكستري» از آستين همین جريان بيرون آمد و كار را به جايي‌ رساند كه منجر به كناره گيري‌ جناب آقاي هاشمي از مجلس ششم شد. حمایت از اقدامات براندازانه نظیر كنفرانس برلين، ماجراي كوي دانشگاه در تيرماه سال 78 و هدایت كودتاچيان از داخل وزارت کشور و نهاد مديريت اجرائي كشور با پشتيباني همين جريان صورت گرفت.

اينان همواره چون پياده نظام استكبار جهانی به سركردگي آمريكا و انگلیس رژيم صهيونيستي دائماً با تئوري‌پردازی و ایجاد بلندگوهاي داخلي، اراده آنان را در قالب الفاظ و ادبياتي به ظاهر زيبا و روشنفكرمابانه و البته مرعوبانه، تبيين و تبليغ و زمينه‌سازي کرده و می‌کنند. در شرايطي كه استكبار جهانی با حداکثر ظرفيت، تهديدات خود را عليه نظام مقدس‌جمهوری اسلامی نشانه رفته است، اين جريان با علامتهايي كه مي‌فرستد و چراغ‌سبزهايي كه مي‌زند، با القای فضای ناامن‌ داخلي، اختلافات فرقه‌اي و قومي، متزلزل نشان دادن دولت، بحراني نشان دادن و اضطراري معرفي‌كردن شرايط داخلي كشور تلاش می‌کند، که بيشترين زمينه و خدمت را براي دشمنان ایران فراهم مي‌آورد.

طراحي مدلهاي نرم براي فروپاشي نظام مانند حاكميت دوگانه، نهادهاي انتخابي و انتصابي، فشار از پايين چانه‌زني ازبالا، فتح سنگر به سنگر، فشار از بيرون و فروپاشي‌ از درون، اعتصابات و تحصنهاي دسته‌جمعي مسؤولان، استعفاهاي گروهی و تهدید به خروج از حاكميت، علامت‌دادن به بيگانگان و سياه‌نمايي شرايط اقتصادي و سياسي كشور از شگردهاي اين جريان انحرافي و افراطي است.


ادعای تقابل گفتمان اصولگرايي با اصلاحات يا آزادي، از القائات و فتنه‌هاي دیگر اين جريان است. مهندسي پمپاژ تنش و ناامني، منحرف کردن ذهن مسئولین از مشکلات اصلی مردم، پیاده‌سازی عمليات رواني و حرمت‌شكني نسبت به اصول و مقدسات اين ملت از جمله عصري پنداشتن دين، تاريخي انگاشتن وحي و کینه‌جویانه خواندن واقعه عاشورا، به موزه سپردن افكار امام و شهدا، زيرسوال بردن عصمت ائمه، شبهه در حدود اختيارات رهبري، تقسيم‌بندي نهادها به انتخابي و انتصابي براي ایجاد صف‌آرائي، تخريب شوراي نگهبان و نظارت استصوابي، تخريب سپاه و بسيج و تبلیغ جدايي دين از سياست، از دستاوردهاي اين جريان است.

اينان بازیگران زبردستي هستند كه نكات ضعف بعضي موثرين را شناخته و با نفوذي كه در مراكز حساس داشته‌اند براي هر كدام پرونده‌اي تشکیل داده تا در مواقع لزوم از آن برای مجبور کردن آنها به همراهی خود استفاده کنند. جذب عناصري كه روحيه گوشه‌گيري دارند يا به اصطلاح مورد بي‌مهري واقع شده‌اند با وسوسه‌هاي خناسانه و دمیدن نَفَس مسموم قدرت‌طلبي در آنان، از دیگر شیوه‌های این جریان انحرافی است.

این جریان برای تامین روحيه افزون‌طلبانه، انحصارگرایانه و تماميت‌خواه خود، سه كانون «قدرت» و «ثروت» و «رسانه» را به آساني گرد هم آورده تا طرح جديد خود، برای القای ناكارآمدي مديريت اجرايي و ترسيم شرايط اضطراري و بحراني كشور از طریق سیاه‌نمایی و ترسیم فضای یأس‌آلود به اجرا بگذارد تا بر اساس آن القاء شود كه تنها راه نجات، «تشكيل دولت وحدت ملي» براي «نفي احمدي‌نژاد» است.


اين شبكه اختاپوسي در بازی جدید خود با ماسک جدیدی که بر صورت نهاده، به دنبال يارگيري از جبهه رقيب است. بي‌حساب نيست كه شبكه عمليات رواني آنها به صورت گسترده و لحظه‌اي عمل مي‌كند. هر حادثه‌اي در گوشه‌اي اتفاق بيفتد به بهانه آن طنز و تمسخري عليه دولت و احمدي‌نژاد مي‌سازند و طوفاني سهمگين از تحقير و تخريب عليه ايشان تدارك می‌بینند؛ غافل از اينكه «ومكروا و مكرالله والله خير الماكرين» و اينكه «عزت و ذلت از خداست». تدبير رهبري، بصيرت و وحدت و تبعيت ملت و تلاش و كوشش دولت خدمتگزار و مسئولين همچون گذشته تمامي دسيسه‌‌چینی‌ها و فتنه‌افکنی‌های آنان را نقش بر آب کرده و می‌کند.


امروز ملت بزرگ ايران مقتدرتر از همیشه در صحنه است و با كرامت و بزرگ منشي ذاتی خود، از كنار اين توطئه‌ها با سرافرازي عبور كرده و مي‌كند. وما يادآور مي‌شويم كه: در ذات گفتمان اصول‌گرايي و هر عنصر اصول‌گرا، روحيه اصلاح‌طلبي نهفته است.

اصولگرايي، گفتمان آحاد ملت ايران است و نه شعار یک حزب خاص؛‌ اصلاحات را در تسهيل و تسريع خدمت‌رسانی به مردم مي‌دانيم و «نه» خودباختگي در برابر فرهنگ غربي و سازش با دشمنان ملت؛ اصلاحات را در هموار نمودن پيشرفت و عدالت ميدانيم «نه» تخريب اركان نظام و ساختارشكنی؛ اصلاحات را در تحقق سيره و روش حضرت امام‌(ره)و رهنمودهاي رهبري ميدانيم «نه» در سازش با دشمنان امام و شهداء و شادی جبهه استکبار اصلاحات را در رفاه و آسايش و امنيت آحاد ملت مي‌دانيم «نه» تزریق ناامني و يأس و اختلاف‌افکنی در بین مردم؛

اصلاحات واقعي را در پيمودن راه امام حسين‌(ع)و شهداي كربلا مي‌دانيم «نه» در ضعف و زبوني و دريوزگي؛ و اما براي اينكه به گوشه‌اي از دستاورد و تلاش اصول‌گرايان اشاره شود، ذهن هر انسان منصفي را متوجه ارزيابي دو شرايط و دو زمان(شرايط مديريت كشور در دو دوره كاملاً متمايز)جلب مي‌كنيم‌.


سالهاي نه‌چندان‌دور 7 و8 سال قبل را تصور كنيد و امروز را؛ تيترهاي روزنامه‌ها، اخبار جاري كشور، مباحث مجلس و دولت، روابط بين‌الملل، وضعيت اقتصادي و اينكه در آن زمان چه چالشهايي پيشروي ملت بوده و چالشهاي امروز كشور چيست؟ آن روز براي دستيابي به حق مسلم ملت ايران، دشمنان شرط مي‌گذاشتند و تهديد مي‌كردند و عده‌اي در داخل كشور و حتي در مجلس با ارائه طرح 3 فوریتي درست در زماني كه نماينده كشورمان در پاريس در حال مذاكره بود به دنبال تمکین ذلت‌بار بودند و امروز ملت بزرگ ايران با اقتدار در صحنه ایستاده است و نقشی تعیین کننده در معادلات منطقه‌اي و جهاني دارد؛

آن روز حرف زدن از اسلام و امام و شهدا، ارتجاع بود و شرمندگي و امروز افتخار و سربلندي؛ آن روز مقاومت مساوي با خشونت انگاشته می‌شد و امروز مقاومت، ره‌آورد انقلاب ایران است برای آزاديخواهان جهان؛ آن روز پذيرفتن نظام تك قطبي، اجتناب‌ناپذير القاء می شد و امروز برچيدن آن، شعار همه است. آن روز نظام ليبرال دموكراسي غرب تنها راه نجات و قبله آمال بعضي‌ها بود و امروز رهايي از آن، آرمان همه؛ آن روز در كتاب مباني نظري برنامه چهارم می‌نوشتند هضم در هنجارهاي ظالمانه قدرتهای جهاني موجب رشد و شكوفايي است و امروز خودباوري و مجاهدت علمي و توانستن، فرهنگي است براي توسعه و پيشرفت و تحقق عدالت و سرمشقي است براي كشورهاي مستقل و ملتهاي آزاده؛


آن روز اگر فضائي ساختند تا هنرمنداني دلخوش از بيگانگان، ارزشهاي اين ملت را تخريب كنند، امروز فضائي ساخته شده تا با همت هنرمندان متعهد، فرهنگ اصيل اين مرز و بوم توسعه يابد. اگر ديروز روحيه اقتصاد بسته و دولتي و كوپني، فضاي فكري اين جريان بود و روز ديگر با 180 درجه چرخش، اقتصاد سرمايه‌‌داري را الگوی نجات‌بخش دانسته می شد. اما امروز فضاي اقتصاد كشور «توسعه عدالت‌محور» است كه رويكرد اصلي دولت مي‌باشد. آن روز اگر فضائي تبليغ مي‌شد كه سرمايه‌گذار و توليد‌گر و كارآفرين بدنبال خروج سرمايه يا رانت‌خواري است، امروز با ابلاغ سیاستهای اصل 44 زمينه‌سازي شده تا در جهت شكوفايي و سازندگي اين كشور تلاش ‌كنند.

آن روز اگر در فضاي ساخته شده، دانشجو سرگردان از زندگي و به دنبال مناسبات ناصحيح رفتاري بود، امروز در فضائي هستيم كه دانشجو در مسير خلاقيت و ابتكار و توليد علم و فن‌آوري، مي‌تواند با افتخار به مجاهدت علمي بپردازد. آن روز اگر دائماً القاء گسست نسلها، گسست حاكميت و بي‌اعتمادي مردم نسبت به مسؤولين را تبليع و تهديد مي‌نمودند، امروز بازسازي اعتماد عمومي نسبت به دولت و ساختارهاي نظام يك فرصت و دستاورد گران سنگ است. آن روز اگر مردم با مسئولانی طرف بودند كه از تفريح و مسافرت خود و خانواده‌شان به كشورهاي اروپایی و یا جزایر قناری تعریف می‌کردند، امروز خدمتگزاران آنها شبانه‌روز بدون آن كه تعطيلي و تفريحي داشته باشند، خود را بدهكار مردم و در خدمت آنها مي‌بينند.

آن روز اگر قاچاقچيان و ارازل و اوباش و برهم‌زنندگان انظباط اجتماعي احساس امنيت كرده و جولان مي‌دادند، امروز برقراري قانون و نظم اجتماعي يك ارزش و متخلفان در گوشه‌اي خزيده و يا در حال مجازات به سر مي‌برند. آن روز اگر برخی دولتمردان برج عاج‌نشین از فراز ابرها مردم را ناچیز می‌دیدند، امروز حضور بالاترين مقامات اجرايي در دورترين نقاط كشور و ارتباط رودررو با آحاد ملت و دميدن روح اميد و نشاط در آنها سرمايه بزرگي شده كه قابل اندازه‌گيري نيست. اگر آنروز مفسدين اقتصادي و رانت‌خوران با برخورداري از حمایت كانون‌هاي قدرت در حيف و ميل اموال عمومي يدطولايي داشته و رجزخواني مي‌كردند، امروز فضاي كشور و دولت و مجلس براي آنها تنگ و ناامن است.

آن روز اگر تلاش مي‌شد با مواضع ساختارشكنانه و عبور از گفتمان انقلاب اسلامي در فضاي رقابتهاي انتخاباتي، يك خط و گفتمان انحرافي را بر ملت بزرگ ايران تحميل كنند، امروز مفتخريم كه شعارهاي انتخاباتي حتي رقبا در چهارچوب نظام و انقلاب و خط امام و رهبري و خدمت به ملت رقم مي‌خورد. و تازه ترین دستاورد، ایستادگی شجاعانه شخص احمدی نژاد در مقابل دجالان بی آبروی صهیونیزم در نشست بین المللی ضد نژادپرستی در ژنو می باشد که درود و سپاس همه آزادیخواهان را برانگیخت.

به راستي كدام وجدان بيدار و منصفي، منكر اين همه دستاورد است وآيا اينهمه جز به همت و پايداري ملت بصير و تلاش و كوشش اصولگرایان، خدمتگزاران دولت نهم و شخص «احمدي‌نژاد» حاصل شده است؟ شكر نعمت، نعمتت افزون كند كفر، نعمت از كفت بيرون كند به راستي اگر اينها دستاورد نيست، پس چيست؟ آيا اين احياي گفتمان انقلاب اسلامي نيست؟

آيا اين توسعه راه امام و شهدا نيست؟ مبادا اشكالات موجود و دميدن وسوسه‌هاي شيطاني خناسان موجب شود كه نسبت به اين همه دستاوردهاي عظيم اصولگرايان غفلت نموده و در انجام وظيفه و تكليف و رسالت تاريخي خود دچار شك و ترديد شويم؟ در خصوص حوزه انتخابیه نیز به دلیل کمبود وقت در فرصت مقتضی بدان خواهم پرداخت. انشاء الله والسلام




حاشیه‌های نطق فدایی؛ از توهین به کواکبیان تا امتناع حداد از روبوسی با فدایی

نطق میان دستور حسین فدایی كه بیش از 20 دقیقه به طول انجامید حاشیه‌هایی را به همراه داشت.

نطق حسین فدایی دبیر كل جمعیت ایثارگران در حمایت از محمود احمدی‌نژاد و انتقاد شدید از دوران اصلاحات و نخست‌وزیری میرحسین موسوی فضای مجلس را برای دقایقی تحت تاثیر قرار داد.

حسین فدایی نماینده تهران امروز در یك نطق بین دستور كه بیش از 20 دقیقه به طول انجامید به دفاع از دوران چهار ساله ریاست‌جمهوری محمود احمدی‌نژاد پرداخت و به شدت اصلاح‌طلبان و دوران نخست‌وزیری میرحسین موسوی را مورد انتقاد قرار داد.

نطق فدایی كه با فریادهای احسنت احسنت نمایندگان مواجه بود با تكبیر و قرائت این بیت شعر از او كه شكر نعمت نعمتت افزون كند، كفر نعمت از كفت بیرون كند به پایان رسید.
پس از پایان نطق فدایی اكثر نمایندگان طیف حامی دولت از جمله روح‌الله حسینیان، ولی اسماعیلی، فریدون حسن‌وند، سودانی، حسین نجابت، فاطمه آلیا، فاطمه آجرلو، ملك‌محمدی نماینده دامغان، محمدی نماینده اردبیل، محمدی نماینده سلسله و سلفان با دبیر كل جمعیت ایثارگران روبوسی كردند.

در این میان فدائی با عبور از بین نمایندگان خود را به غلامعلی حدادعادل رسانده و با او دست داد.

حدادعادل كه متوجه حضور خبرنگاران در جایگاه شده بود از روبوسی امتناع كرد و فقط با فدائی دست داد.

لازم به ذكر است برخی رابطان دولت در مجلس همچون علی ریاض با فدائی روبوسی و از او تشكر كردند. از آن‌جا كه نطق فدایی بیش از زمان قانونی به طول انجامید، مصطفی كواكبیان عضو فراكسیون اقلیت نسبت به این موضوع اعتراض كرد اعتراض كواكبیان موجب شد تا یكی از نمایندگان حامی دولت شعار «مرگ بر منافق جدید» سر دهد.

موسی قربانی عضو هیات‌رئیسه مجلس در پاسخ به اعتراض برخی از نمایندگان نسبت به زمان نطق فدایی گفت:«آقای فدایی علاوه بر هفت دقیقه فرصت خودشان، هفت دقیقه فرصت یكی دیگر از نمایندگان را نیز گرفتند و اسم ایشان برای نطق پنج دقیقه‌ای نیز در قرعه‌كشی درآمده بود بنابراین ایشان 20 دقیقه فرصت نطق داشتند.»

پس از پایان نطق فدایی، خبرنگاران مجلس از او متن اظهاراتش را خواستند که دبیر کل جمعیت ایثارگران گفت:«علاوه بر متن نطق سی دی آن نیز تهیه شده است. »


کپی شده از +
+

۱۳۸۸ اردیبهشت ۱, سه‌شنبه

تفاوت‌های سید حسین و رکسانا؛ از ایالت داکوتا تا ولایت کاشان



آفتاب: مقایسه رفتار دوگانه رسانه‌های حامی احمدی‌نژاد در قبال «سید حسین موسویان» و «رکسانا صابری»، حیرت و سردرگمی ناظران و فعالان سیاسی را در پی داشته است.

دو سال پیش در همین روزها سید حسین موسویان عضو ارشد تیم مذاکرات هسته‌ای توسط مسئولان وزارت اطلاعات بازداشت و چند روزی را بازجویی شد. با آن که دستگاه قضایی طی چند نوبت موسویان را از تمام اتهامات وارده مبرا شناخت و او را صرفاً به جرم نگهداری چند سند محرمانه شماتت کرد؛ با این حال آقای احمدی‌نژاد هیچ‌گاه از حملات تند خود به این دیپلمات کهنه‌کار عقب‌ ننشست. طرفه آن‌جاست در حالی که در پرونده موسویان ابداً اتهامی به نام «جاسوسی» مطرح نبود و مقامات دخیل در پرونده از جمله وزیر اطلاعات و سخنگوی دستگاه قضایی هیچگاه از وجود چنین اتهامی در پرونده موسویان سخن نگفتند؛ رئیس‌جمهور محترم در «جاسوس» دانستن موسویان تا آن‌جا پیش رفت که به شدت به دستگاه قضایی حمله کرد و این اواخر نیز خواستار برخورد در حد «اعدام» با موسویان شد!

دو سال پس از آن پرونده و سخنرانی‌های آتشین آقای احمدی‌نژاد علیه موسویان؛ دفتر رئیس‌جمهور در حالی بیانیه‌ای جالب در حمایت از «رکسانا صابری» صادر کرده است که تصادفاً این دفعه در پرونده این متهم، هم اتهامی به نام «جاسوسی» وجود دارد و هم دستگاه قضایی او را «مجرم» شناخته است. به عبارت دیگر در حالی که معاونت ضد جاسوسی وزارت اطلاعات و دستگاه قضایی متهمی به نام رکسانا صابری را «جاسوس» می‌دانند و او رسماً طبق قوانین جمهوری اسلامی محکوم شده است؛ آقای احمدی‌نژاد از بی‌عدالتی در قبال او ابراز نگرانی می‌کند و از دادستان تهران می‌خواهد شخصاً مراقبت کند که کوچکترین حقی از این خانم خبرنگار ضایع نشود. با این حال همین آقای احمدی‌نژاد در پرونده حسین موسویان و در حالی که دستگاه قضایی رسماً او را از اتهام جاسوسی مبرا دانسته است؛ طی چند نوبت شخصاً به میدان می‌آید، برای او حکم جاسوسی و اشد مجازات صادر می‌کند و حتی اذعان می‌نماید که درباره این پرونده با رهبر معظم انقلاب و ریاست دستگاه قضایی صحبت کرده است.

با توجه به این که رفتار دوگانه آقای احمدی‌نژاد و رسانه‌های منسوب به دولت در قبال دو پرونده ظاهراً مشابه یعنی پرونده حسین موسویان و رکسانا صابری باعث تعجب و سردرگمی برخی ناظران شده است؛ شاید مرور برخی از تفاوت‌های سید حسین موسویان و رکسانا صابری خالی از لطف نباشد:


تفاوت‌های «سید حسین» و «رکسانا»!

1- «رکسانا» متولد ایالت خوش آب و هوای داکوتا در ایالات متحده آمریکا است اما «سید حسین» متولد ولایت بد آب و هوای کاشان در اصفهان.

2- «رکسانا» حدود 30 سال در آمریکا زندگی کرده اما «سید حسین» حدود 30 سال به انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی خدمت کرده است.

3- طرفداران «رکسانا» آدم‌های خیلی خیلی دموکراتی چون باراک اوباما، هیلاری کلینتون، سناتور برون دورگن و سناتور کنت کنراد هستند حال آن که طرفداران «سید حسین» کسانی چون هاشمی رفسنجانی، ناطق نوری، سید محمد خاتمی، حسن روحانی و... هستند.

4- «رکسانا» دختر شایسته ایالت داکوتا بوده است حال آن که «سید حسین» نه تنها دختر شایسته نبوده بلکه اهل مسجد و منبر و گذاشتن ته‌ریش و خلاصه جبهه و جنگ بوده است؛ یعنی همان کسانی که بعضی از «دختران شایسته» را می‌ترسانند!

5- در پرونده «سید حسین»؛ دستگاه قضایی و وزارت اطلاعات او را جاسوس نمی‌دانستند اما رسانه‌های حامی دولت معتقد بودند که وی جاسوس است. در پرونده «رکسانا» اما دستگاه قضایی و وزارت اطلاعات او را جاسوس می‌دانند حال آن که رسانه‌های حامی دولت ظاهراً معتقدند او بیگناه است. البته طبیعی است که بعضی‌ها معتقد باشند هر چه که وزارت اطلاعات و دستگاه قضایی می‌گویند، عکس آن صحت دارد!

6- «سید حسین» برادر شهید است اما «رکسانا» نه تنها برادر شهید نیست که ظاهراً حتی برادر هم ندارد.

7- حامیان اصلی «سید حسین» طی دو سال گذشته مطلقاً سکوت کرده‌اند اما حامیان اصلی «رکسانا» برای یک ثانیه هم نمی‌توانند ساکت باشند.

8- مادر رکسانا ژاپنی است اما مادر سید حسین از سادات طباطبایی است...

9- اسم «رکسانا» آدم را یاد جاهای شیک و خوش آب و هوا می‌اندازد اما اسم سید «حسین» آدم را یاد عزاداری و عاشورا و خلاصه گریه و غم می‌اندازد.

گفتگوی خواندنی زادسر با هاشمی‌ رفسنجانی



من و رهبری، در موارد اختلافی، با يكديگر بحث می‌كنيم تا يكی از ما دو نفر مجاب بشود. اگر من قانع شدم كه تكليف روشن است، اگر مقام معظم رهبری ادله و توجيهات مرا پذيرفتند، خوب مطابق تكليف خود عمل می‌كند، اما اگر هيچكدام از ما نظرات ديگری را نپذيرفتند و از براهين و توضيحات ارائه شده متقاعد نشدند، چه بايد كرد؟، اين موضوع را با آقا به مباحثه گذاشتيم و سرانجام با دليلی كه می‌گويم، بنده خود را مكلف ديده و می‌بينم كه از نظرات و اوامر ولی امر، تمكين و تبعيت كنم



زادسرجیرفتی خطاب به آیت الله هاشمی‌رفسنجانی، ادامه . . .

آية‌الله هاشمی‌رفسنجانی، چه گفت؟.

مقدمه :
آنچه را كه قصد برآن شده است تا در پی جملاتی چند، تقديم ‌گردد، شرح ديدار مفصل نويسنده است با حضرت آية‌الله هاشمی‌رفسنجانی رياست محترم مجمع تشخيص مصلحت نظام، كه در تاريخ 03/10/1387، انجام گرفته است، وليكن قبل از ذكر عرايض زادسرجيرفتی و مضامين نزديك به اصل فرمايشات صريح حضرت آية‌الله هاشمی‌رفسنجانی، نكاتی چند را كه ضروری می‌داند، يادآور می‌گردد.

الف – حضرت امام خمينی نورالله مرقده‌الشريف، راجع به رئيس محترم مجلس خبرگان رهبری فرموده‌اند : «بدخواهان بدانند كه هاشمی زنده است»، چون‌كه نهضت زنده است. مقام منيع ولايت و رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت آية‌الله معظم خامنه‌ای كبير مدظله، در باره‌ی حضرت ايشان فرمودند: «هيچكس برای من هاشمی‌رفسنجانی نمی‌شود» و بعد از انتخابات نهم فرمودند: «جناب حجت‌الاسلام و المسلمین آقای هاشمی‌رفسنجانی كه خود از ذخائر انقلاب و از چهره‌های برجسته‌ی‌ نظام جمهوری اسلامی ایرانند»، «امیدوارم این برادر عزیز و همسنگر دیرین، مانند همیشه در عرصه‌های مهمِ نظام اسلامی نقش‌آفرین باشند . . . ، سیدعلی خامنه‌ای 4/ تیر/1384» ،

ب - آية‌الله هاشمی رفسنجانی هم خاطرنشان كرده است كه : «زیر این آسمان آبی به هیچ كس به اندازه ایشان (حضرت آیت‌الله خامنه‌ای) اعتماد ندارم. من گفته‌ام حاضرم كاغذهای سفیدی را امضا كنم و به ایشان بدهم تا رهبری هر چه خواستند در این كاغذها بنویسند و اگر خواستند منتشر كنند یا این‌كه نزد خود نگه دارند. این نشان دهنده عمق علاقه و روابط شخصی ماست.»

ج - اين نوشتاری است كه پس‌ از جدال درونی بسيار، به تسبيح كلمات در آمد، و به قصد قربت كه انشاءالله كه يك تكليف سياسی الهی انجام می‌گيرد، در الفاظ گنجانيده و به اين اوراق سپرده شد، و هرگز از عواقب احتمالاً پرهزينه‌ی آن انديشه نگرديد، زيرا آنچه مهم است و دستور دين مبين اسلام می‌باشد، گفتن حق است، اگرچه به زيان آدمی تمام شود.

د – بر اهل سياست و فرهنگ پوشيده نيست كه نگارنده نيز در پرداخت هزينه‌‌های سنگين به سبب اتخاذ مواضع شفاف، بيانات صريح، گفتن حقايق و حمايت از هر آن كس را كه در مديريت‌ها و انتخابات‌ها، اصلح تشخيص داده است، نصيب وافر برده است كه به نمونه‌هایی از آن‌ها در بخش پايانی اين نوشته، اشاره می‌گردد و عرضه می‌دارد كه انعكاس ديرهنگام اين گفت‌گوی بدون ابهام و با صراحت، شخصی است و نه سياسی.


و اما پيرامون ملاقات حضوری اين طلبه‌ی بسيجی با رياست محترم مجمع تشخيص مصلحت نظام حضرت آية‌الله هاشمی‌رفسنجانی، به استحضار می‌رساند:

روز دوازدهم آذزماه 1387 بود كه به بهانه‌ی دعوت به همايش سی‌سال قانونگذاری در جمهوری اسلامی ايران، راهی خانه‌‌ی ملت شديم و حقيقتاً از بيانات حضرت آيه‌الله اكبر ‌هاشمی‌رفسنجانی رياست محترم مجمع تشخيص مصلحت نظام، و حضرت حجت‌الاسلام‌ والمسلمين ناطق‌نوری رياست محترم بازرسی ويژه‌ی دفتر مقام معظم رهبری، استفاده برديم.
بعد از اتمام جلسه ضمن احوالپرسی با هاشمی‌رفسنجانی، خدمت حضرت ايشان دوكلمه تقديم گرديد كه اگر اجازه بدهند حضوری مطالبی را به صورت صريح و بدون تعارف، در محضرشان مطرح كرده و پاسخ‌های روشن و بی‌پرده‌ی جناب ايشان را، جويا شويم.

در تاريخ دوم دی‌ماه يكهزاروسيصدوهشتادوهفت، از دفتر رياست محترم مجمع تشخيص مصلحت نظام ، تلفنی خبر دادند كه فردا 1387/10/03، ساعت 11:00 صبح، وقت ملاقات شما با حضرت حاج‌آقا تنظيم شده است، مطابق زمان تعين شده، توفيق زيارت رياست محترم مجلس خبرگان رهبری، رفيق گرديد و بدون وقفه پرسش‌ها و مطالب نويسنده آغاز شد كه تا نزديكی اذان ظهر به طول انجاميد، و آنگاه رئيس دولت مشهور به سازندگی، هرآنچه را كه لازم ديدند پاسخ دادند كه در مرتبه‌ی نخست، فهرست پاره‌ای از آن پرسش‌ها را ذكر كرده است و سپس پاسخ‌های حضرت ايشان را، تقديم می‌دارد.



زادسرجيرفتی خطاب به آية‌الله‌هاشمی‌رفسنجانی :
حالا اجازه بفرماييد تا اساس موضوعات مطروحه را بدون هرگونه تفسير و تحليلی، جهت استحضار شما خوانندگان معزز تقديم بدارد، ضمناً موضوعات مطمح‌ نظر، با شماره‌های پاسخ پرسش اول تا دوازدهم، تقديم می‌گردد.

1- روابط حضرت‌عالی، با رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت آية‌الله خامنه‌ای مدظله، چگونه روابطی است؟، آيا عاطفی و عرفانی است و يا سياسی و يا كاری است؟.
پاسخ پرسش اول؛ روابط من با آية‌الله خامنه‌ای، هم عاطفی است و هم معرفتی و هم سياسی و هم كاری.
معرفتی است زيرا عميقاً همديگر را می شناسيم، خلقيات، عادات، روحيات و افكار هر يك از ما برای ديگری روشن و بسيار نزديك است و بدين جهت است كه حقيقتاً عاطفی است.
سياسی است زيرا من و آقای خامنه‌ای عمده عمر خود را با همكاری سياسی گذرانيده‌ايم و با سياست عجين شده‌ايم.
كاری است چون‌كه در طول نيم‌ قرن گذشته، آقای خامنه‌ای و من، در حقيقت لازم و ملزوم هم و مكمل يكديگريم، در طول مبارزه، تمام كارهای (حداقل پنجاه و چند سال عمر) من و ايشان، در راستای سروسامان دادن به امور انقلاب اسلامی، اداره‌ی كشور، و رتق و فتق مشكلات سخت روزگار دفاع مقدس ملت شجاع و مسلمان ايران، بوده و هست.


2- اختلافات فی‌مابين شما و «آقا» چگونه به وجود می‌آيد و برای رفع آن‌ها چه می‌كنيد و اگر ممكن است نمونه‌هايی از اختلافات و كيفيت حل آن‌ها را، بيان بفرماييد.
پاسخ پرسش دوم؛ البته كه اختلافات داريم مگر می‌شود دو تا انسان با يكديگر هيچ گونه اختلافی نداشته باشند، احتمالاً آن چيزی كه موجب پرسش شما است، اختلاف در امور مهم و سياست‌های كلان كشور در داخل و خارج است، درست است؟. عرض كردم بله آقا.
چنين پاسخ دادند، كه من و رهبری، در موارد اختلافی، با يكديگر بحث می‌كنيم تا يكی از ما دو نفر مجاب بشود. اگر من قانع شدم كه تكليف روشن است، اگر مقام معظم رهبری ادله و توجيهات مرا پذيرفتند، خوب مطابق تكليف خود عمل می‌كند، اما اگر هيچكدام از ما نظرات ديگری را نپذيرفتند و از براهين و توضيحات ارائه شده متقاعد نشدند، چه بايد كرد؟، اين موضوع را با آقا به مباحثه گذاشتيم و سرانجام با دليلی كه می‌گويم، بنده خود را مكلف ديده و می‌بينم كه از نظرات و اوامر ولی امر، تمكين و تبعيت كنم، و آن دليل اين است كه ايشان در فرض عدم قناعت، حجت شرعی در پذيرفتن نظرات مرا ندارند، وليكن من جهت عمل به نظرات و تصميمات متخذه از سوی ايشان به عنوان رهبری، عندالله حجت شرعی و قانونی دارم.
و اما ذكر چند مثال در خصوص اختلاف نظرهايی كه گفتی :
دو نمونه را می‌گويم كه مربوط به گذشته‌ی خيلی دور هم نمی‌باشد، فقط به عنوان مثال؛
نمونه‌ی اول؛ بنده بنا به دلايل محكمی كه داشتم، با نامزد شدن خودم برای مجلس خبرگان رهبری، مخالف بودم، مقام معظم رهبری از من توضيح خواست و دلايل مرا نپذيرفت و به من امر كردند كه بايد ثبت نام كنيد، و اضافه كردند كه نام نويسی شما در انتخابات مجلس خبرگان يك تكليف الهی است و واجب، گفتم من كه بر خودم واجب نمی‌دانم، شما كه واجب می‌دانيد، تهيه‌ی مقدمات آن نيز بر شما واجب است. مقدمات مورد نظر را گفتم كه ايشان پذيرفتند و عملی كردند و من هم نامزد شدم.
نمونه‌ی دوم؛ بنا بر دلايل متعدد سياسی، اقتصادی، مديريتی، به عملكرد دولت نهم انتقاد دارم به جز در مورد تخلف از سياست‌های كلی كه نظارت بر آن از وظايف مجمع است، سكوت كرده‌ام تا با نظرات علنی مقام معظم رهبری، مخالفتی انجام نگيرد.



3- مبنای آن فرمايشی را كه در جمع دانشجويان عزيز فرموديد، كه «خامنه‌ای عشق من است»، چيست؟.
پاسخ پرسش سوم؛ آنچه را كه در جمع دانشجويان گفتم سياسی نبود، بلكه واقعيت را گفتم. من آقای خامنه‌ای را دوست می‌دارم و هرگز به جهت ملاحظات سياسی و حكومتی، آن موراد را مطرح نساختم و تكرار می‌كنم كه طی حداقل پنجاه سال گذشته در اين كشور دو نفر از من و آقای خامنه‌ای به يكديگر نزديك‌تر، كسی را نمی‌شناسم.
در اين قسمت نگارنده فرمايش حضرت ايشان را قطع كرد و عرض كرد خدا را شكر حاج آقا، اگر شما و مقام معظم رهبری، با هم اختلاف و افتراق نداشته باشيد هرگز به اين مملكت آسيب نخواهد رسيد، دولت‌ها می‌آيند و می‌روند، مهم يكی بودن و همدلی و همراهی شما و ولی امر مسلمين است. جناب ايشان فرمودند مطمئن باشيد كه ما هرگز از هم جدا نخواهيم شد.


4- نظر صريح جناب‌عالی را در خصوص حمايت‌های پی در پی و بی دريغ مقام معظم رهبری، از دولت نهم و شخص رئيس محترم جمهور، چيست؟.
پاسخ پرسش چهارم؛ من اينجوری خودم را راضی و قانع می‌كنم كه رهبر معظم انقلاب اسلامی، تحليلی را از اوضاع دارند كه تشخيصشان اين است كه اگر از دولت دفاع و پشتيبانی نكنند، ممكن است دولت برای ادامه‌ی كار با مشكل جدی مواجه شود و در شرايط فعلی اين به صلاح نيست.


5- چرا تا كنون هرگز هيچ حمايت آشكار و پنهانی را از دولت نهم انجام نداده‌ايد؟.
پاسخ پرسش پنجم؛ موضع من در حق دولت نهم همان سكوت من است و فكر نمی‌كنم كه رهبر معظم انقلاب در اين زمينه چيز بيشتری از من بخواهد، زيرا ايرادات و انتقادات مرا به اين دولت در ابعاد گوناگون، مستحضر می‌باشند.


6- راجع به گرانی‌های افسار گسيخته‌‌تر فعلی و تورم بی‌لجام‌تر از دولت‌های گذشته، چه می‌گوييد؟.
پاسخ پرسش ششم؛ در شرايط فعلی و با توجه به حساسيت فوق‌العاده‌ی كشور در ابعاد داخلی و خارجی، بهتر آن است كه من وارد بحث نشوم، اهل سياست و آنان كه سری در كتاب و دعا دارند می‌دانند كه من با اين اوضاع مخالف هستم و راه حل هم دارم. البته كسی مساعدت و مشاوره‌ای را طالب نشده است و من هم سكوت را ترجيح می‌دهم. ضمناً می‌پذيرم كه در گذشته نيز اشكالات اقتصادی و تورمی بوده است، اما هرگز چنين نبوده و . . .،.


7- سياست‌های سياست خارجی دولت نهم را چگونه ارزيابی می‌كنيد.
پاسخ پرسش هفتم؛ به همان دلايلی كه در رابطه با مسايل اقتصادی سخن نگفتم، پيرامون سياست‌های خارجی دولت نهم نيز، بهتر است كه سكوت را انتخاب كنم.


8- لطفاً نظر خود را به صورت واضح در خصوص انتخابات دهم رياست جمهوری بيان بفرماييد.
پاسخ پرسش هشتم؛ در مورد انتخابات دوره‌ی دهم، اعتقاد من همان است كه در جلسه‌ی جامعه‌ی روحانيت بحث شد و آن اين است كه چنانچه همه‌ی كسانی كه خود را به هر نوعی جزو اصول‌گرايان می‌دانند، يكی از چهار نفر مطرح شده يعنی ؛ حجج اسلام ناطق‌نوری و روحانی و آقايان لاريجانی و ولايتی را، نامزد كنند و متفرق نشوند، بنده نيز به سهم و توان خود از نامزدی آن نامزد واحد، حمايت خواهم كرد، و با جريان اصلاح طلب هم موافقت بشود كه سهم مناسبی را در كابينه و مديريت اجرايی كشور داشته باشد كه اميد بر موفقيت چنين طرحی نيز فراوان است.


9- آيا در انتخابات دهم رياست جمهوری نامزد می‌شويد؟.
پاسخ پرسش نهم؛ نه، در انتخابات دهم رياست جمهوری، نامزد نخواهم شد.


10- بنده(زادسر)، اصول‌گرايی و اصلاح‌طلبی مصطلح را، قبول ندارم و بسياری از مدعيان هر دو را به رياست‌گرايی و قدرت‌طلبی، متهم می‌كنم و برای خودم دلايل متقن و تجربی دارم، نظر شما(هاشمی‌رفسنجانی)، در اين باره چيست؟.
پاسخ پرسش دهم؛ قبل از جواب سؤال دهم نگارنده، حضرت ايشان پرسيد كه دلايل شما از اين‌كه اصول‌گرايان و اصلاح طلبان را به طور كامل قبول نداريد چيست؟. و من هم خلاصه‌ای از مشاهدات عينی و تجارب عملی خودم را كه در پايان اين نوشتار، تفصيل آن‌ها را كه قبلاً در مقاله‌‌ای با عنوان «نقد احمدی‌نژاد و دولت نهم به سبكی ديگر» تشريح شده است، تقديم می‌دارد.
{جهت ملاحظه‌ی متن كامل مقاله‌ی «نقد احمدی‌نژاد و دولت نهم به سبكی ديگر»، «اينجا را كليك كنيد» .}
در پاسخ به عرايض بنده فرمودند كه من نظرات شما را رد نمی‌كنم البته به طور مطلق هم تأييد نمی‌كنم.


11- جناب آقای هاشمی رفسنجانی، شما كه سال‌های سال، رياست قوه‌ی مقننه و نمايندگان مجلس را عهده‌دار بوده‌ايد، چرا برخی از نمايندگان اداوار مختلف مجلس شورای اسلامی، بجای انجام وظيفه‌ی خطير نمايندگی، برابر آنچه كه قانون اساسی برای آنان تبيين فرموده است، سعی بر رفيق شدن با وزيران، معاونان و رؤسای سازمان‌ها دارند و عده‌ای از آنان نيز هواداران جدی بعضی از وزارت‌خانه‌ها در وقت بررسی بودجه در مجلس و هنگامه‌ی طرح استيضاح‌ها و تحقيق‌وتفحص‌ها، می‌شوند ؟.
پاسخ پرسش يازدهم؛ پرسش يازدهم مرا نيز با تأسف و تأثر پاسخ گفت و اوج غم و غصه خود را از اين‌كه چرا برخی چنين می‌كنند و چرا مجيزگويی و چاپلوسی و پست‌خواهی به هر قيمتی، تا بدين حد در جمهوری اسلامی پيشرفت كرده است، پنهان نكردند.


12- آيا اجازه می‌دهيد كه بخش‌هايی از فرمايشات امروز حضرت مستطاب عالی و سؤالات اين بنده كوچك درگاه پروردگار، قلمی و منتشر بشود؟.
پاسخ پرسش دوازدهم؛ برای نوشتن مطالبی را كه گفتم و انتشار آن‌ها، منعی نمی‌بينم، وليكن چنانچه قبل از منتشر شدن، آن را ببينم بهتر است، كه الحمدلله چنين شد و رياست محترم مجلس خبرگان رهبری، متن كامل اين پرسش و پاسخ را به انضمام مقدمه و مؤخره‌ی آن ملاحظه، و تأييد كردند. (مطالب مربوط به خودشان را منظور است).

و مطالبی ديگر كه . . . ، برای فرصتی بعد.



کپی شده از +