به علت فیلتر، آدرس سایت را عوض نمودم، آدرس جدید:
www.ForFreeIR1.blogspot.com

۱۳۸۶ مهر ۱۵, یکشنبه

برگزاری جشن مهرگان در انجمن زرتشتیان



مهرگان دومین جشن بزرگ ایرانیان دهم مهرماه همزمان با شانزدهمین روز از ماه زرتشتیان برگزار شد و زرتشتیان مقیم تهران با گردهمایی در این روز علاوه بر بزرگداشت مقام مهر، روز پیروزی فریدون و کاوه آهنگر بر ضحاک را گرامی داشتند.


مهرگان دومین جشن بزرگ ایرانیان دهم مهرماه همزمان با شانزدهمین روز از ماه زرتشتیان برگزار شد و زرتشتیان مقیم تهران با گردهمایی در این روز علاوه بر بزرگداشت مقام مهر، روز پیروزی فریدون و کاوه آهنگر بر ضحاک را گرامی داشتند.
در آیین زرتشتی هر یک از روزهای ماه نامی ویژه دارد که همزمانی برخی از این نام ها با هر ماه به جشن خاصی اختصاص داشته است که مهمترین آنها همزمانی روز مهر با ماه مهر که مهر روز از مهر ماه است به جشن مهرگان اختصاص می یابد.
در این جشن که در گذشته با شکوه بسیار برگزار و دومین جشن بزرگ ایرانیان پس از نوروز شمرده می شده است پهن کردن سفره مهر ایزدی در خانه ها به نشانه فرا رسیدن پاییز و فصل جمع آوری محصولات و شکرگزاری از نعمت های خداوند یکی از این مراسم است.
در این سفره حبوبات، میوه های پاییزی، شیرینی، آویشن، سنجد، کتاب مقدس، آینه و گل همواره وجود دارد که برخی از آنها نشانه هایی از محصولات پاییزی است، چرا که جشن مهرگان به پاس شکرگزاری از آفریده های خداوند برگزار می شود.
جشن در آیین زرتشتی به عنوان ستایش از اهورامزدا همواره به عنوان یکی از آیین های مذهبی مورد توجه قرار می گیرد، چنانچه کشاورزان در جشن مهرگان سپاس از محصول را با جشن وایکوبی به جا می آورده اند.این روز که مهمترین دلیل برگزاری جشن در آن همزمانی روز مهر یا میترا با ماه مهر است در طول تاریخ با رویدادهای دیگری نیز همزمان شده است، چنانچه پیروزی فریدون بر ضحاک، تاجگذاری اردشیر بابکان بنیانگذار سلسله ساسانیان و آفرینش مشیه و مشیانه (اولین مرد و زن تاریخ) به این روز نسبت داده می شود.
انجمن زرتشتیان ایران دهم مهرماه با توجه به همزمانی روزهای سوگواری شهادت حضرت علی این جشن باستانی را تنها به صورت نمادین و با سخنرانی برخی از اعضای انجمن برگزار کرد که در این نشست دکتر رستم خسرویانی نایب رئیس این انجمن با اشاره به برگزاری باشکوه این جشن در گذشته گفت؛ هنوز هم در برخی کشورهای آسیایی مانند تاجیکستان این جشن با شکوه خاصی برگزار می شود.
وی همچنین از رسوم گذشته مهرگان در ایران باستان سخن به میان آورد و افزود؛ در مهرگان نیز مانند نوروز گستردن خوان مهرگانی، بار عام شاهان و پیشکش کردن هدایا به دربار، خانه تکانی و لباس نو پوشیدن و دستگیری از بینوایان از کارهایی بود که در این روز انجام می شده است.
در گذشته زمانی که خورشید به وسط آسمان می رسید هر خانواده در گرد خوان مهرگانی به نیایش می پرداخت و سپس همگان به هم شادباش می گفتند و کام خود را شیرین می کردند و به شادی و پایکوبی می پرداختند. مهرگان در دوران اسلامی نیز در دربار عباسیان جایگاه ویژه یی داشت، چنانچه آنان با برگزاری جشن باشکوهی که «مهرجان» خوانده می شد این روز را مانند نوروز گرامی می داشتند.
این روز را زرتشتیان ایران با نقالی قیام کاوه آهنگر و پیروزی فریدون بر ضحاک، شادباش روز مهرگان و خواندن سرودهای آیینی و گردهمایی برگزار می کنند.
میترا (میثره) به همراه ورونه (اپام نپات)در ایران پیش از ظهور زرتشت به عنوان ایزدان بزرگ مورد پرستش قرار می گرفتند که با حضور زرتشت و دعوت مردم به پرستش خدای یکتا اهورامزدا (سرور دانایی) این ایزد تنها به عنوان یاری کننده مومنان در برابر نیرنگ های دیو و ایزد آتش مورد احترام قرار گرفت، با این حال سال هایی پس از زرتشت در کتیبه های ساسانی میترا به عنوان یکی از ایزدان مقتدر به همراه اهورامزدا مورد پرستش و احترام قرار گرفت.در همین زمان گسترش آیین مهرپرستی در سرزمین های غربی سبب شد بسیاری از مفاهیم آیین میترایی در غرب مورد استفاده قرار گیرد، چنانچه امروزه هم حلقه ازدواج که مورد استفاده تمامی بشریت به عنوان نشان پیمان زناشویی است از حلقه مهر اقتباس شده است.


بن مایه : روزنامه ی اعتماد

۱۳۸۶ مهر ۱۰, سه‌شنبه

علی بن ابی طالب





"دروغهای کوچک همیشه خود را نمایان می‌کنند. دروغ را آنقدر بزرگ بگویید که تصور دروغ بودن آن هم به ذهن کسی وارد نشود." آدولف هیتلر.

"هر انسانی نه یکسر شریر است و نه به کمال آراسته به خصال نیک." نیکولو ماکیاولی


شب های قدر است و صحبت از علی و عدالت او بسیار، در این پست برای کوتاه شدن مطلب تنها برخی از رویداد های تاریخی در مورد علی بن ابی طالب که احتمالا از آن مطلع نیستید به طور مختصر و بدون شرح و توضیحی بیان می کنم، اگر فرصتی باشد در آینده هر یک را به طور جداگانه و کامل تر بیان می کنم. بد نیست پست قبلی من"گذری بر نهج البلاغه "را نیز بخوانید.


تولد علی بن ابی طالب (منتهی الآمال، شیخ عباس قمی، پوشینه نخست برگ 184 به نقل از ابن شهر آشوب)
حکایت دریدن آنحضرت قماط را: چنان است که جماعتی حدیث کرده اند از فاطمه مادر آن جناب که فرمود چون علی (ع) متولد شد او را در قماط پیچیده و سخت ببستم علی قوت کرد و او را پاره ساخت من قماط را دولایه و سه لایه نمودم و او را پاره همی نمود تا گاهی که شش لایه کردم پارچه بعضی از حریر و بعضی از چرم بود چون آنحضرت را در لای آن قماط ببستم باز قوت نموده آن قماط را پاره کرد آنگاه گفت ای مادر دستهای مرا مبند که می‌خواهم با انگشتان خود از برای حقتعالی تبصبص و تضرع و ابتهال کنم.


جنگ علی با عمرو بن عبدود و علت تف انداختن او بر چهره علی
سیرت رسول الله، ابن هشام، پوشینه سوم :( نقل قول از علی به عمرو ) چگونه با تو بجنگم درحالی که تو بر اسب نشسته ای (درحالی که من پیاده هستم)، پس از اسب فرود آی تا مانند من (پیاده) شوی. پس از اسبش پیاده شد.

میزان الحکمه، بخش آداب جنگ پوشینه سوم : ابـن عـبـاس : پيامبر خدا (ص ) يكى ازاصحاب خود را مامور كشتن يك نفر يهودى كرد او عرض كـرد : اى رسـول خـدا ! در صـورتى ازعهده اين كار بر مى آيم كه دستم را باز بگذاريد پيامبر خدا (ص ) فرمود : اصولا جنگ حيله ونيرنگ است , هركار مى خواهى بكن .

ـ در جـنـگ احزاب ميان على (ع ) وعمرو بن عبدود سخنانى گذشت على به او فرمود: اى عمرو ! (در بـزدلـى تـو) هـمـين بس نيست كه من به جنگ تن به تن باتو آمده ام وتو كه شهسوارعربى با خـودت كمك آورده اى ؟
عمرو برگشت كه پشت سر خود را نگاه كند امير المؤمنين (ع )بيدرنگ چنان ضربه اى بر دو ساق پاى او وارد آورد كه از پيكرش جدا شدند و گرد و غبارى به هوا برخاست آن حـضـرت در حـالـى كـه بر اثر ضربت عمرو خون از فرقش مى ريخت و ازشمشيرش نيز خون مـى چكيد نزد رسول خدا(ص ) برگشت رسول خدا (ص ) فرمود : اى على !فريبش دادى ؟
عرض كرد : آرى , اى رسول خدا ! جنگ نيرنگ است .


قتل عام یهود بنی قریظه
این ماجرا کمی طولانی است فعلا خلاصه ی آن را می گویم. بعد از جنگ خندق مسلمانان به یهود بنی قریظه حمله می کنند ( به بهانه ی خیانت در جنگ خندق )، بعد از چند روز مقاومت تسلیم می شوند. محمد سعد بن معاذ را که با یهودیان مخالف بود به عنوان حکم انتخاب می کند. سعد گفت : " حکم من در بنی قریظه آن است که هرچه مردانند جمله بکشند و زنان و فرزندان ایشان برده گیرند، و مال ایشان میان مسلمانان قسمت کنند. و چون (سعد) این سخن بگفت، سید علیه السلام بگفت: لقد حکمت (فیهم) بحکم الله من فوق سبعه ارقعه. گفت ای سعد، حکم (که) تو در بنی قریظه بکردی چنانست که در هفت آسمان الله حکم کرده است. سیرت پوشینه دوم برگ 755" در این جریان حدود 700 الی 900 یهودی در یک روز بدست علی و زبیر بن عوام کشته شدند که یکی از آنها نیز زن بود!


زنان علی: (الامام علی بن ابی طالب، رابع الخلفاعء الراشدین، الاستاذ محمد رضا، شیخ خلیل مامون شیحا، دار الکتاب العربی بیروت لبنان، برگ 13.)
بد نیست بدانید علی تنها 3 روز بعد از مرگ فاطمه با دختری به نام امامه ازدواج می‌کند. امامه هم بازی امام حسین بوده است (منابع از کتاب آل دالفک برگ 257؛ دفتر تاریخ آل محمد نوشته پژوهشگر و مورخ نامدار ترک زندگنه زورلی قاضی بهلول بهجت افندی برگردان ادیب میرزا مهدی برگ 205- مجمع الزواید پوشینه نهم برگ 255- دفتر زنان پیغمبر اسلام نوشته عمادزاده که مینویسد امامه آنچنان خردسال بود که بخاک بازی میکرد.) به علت طولانی شدن پست در مورد برخورد او با کنیزانش چیزی نمی نویسم.
1 فاطمه بنت محمد بن عبدالله.
2 خوله بنت جعفر بن قیس بن مسلمه.
3 لیلی بنت مسعود بن خالد.
4 ام البنین بنت حزام بن خالد.
5 ام ولد.
6 اسماء بنت عمیس الخثعمیه.
7 الصهباء ام حبیب بنت ربیعه.
8 امامه بنت ابی العاص بن الربیع بن عبدالعزی، اما زینب بنت رسول الله، و امها خدیجه بنت خویلد.
9 ام سعید بنت عروه بن مسعود.
10 محیاه بنت امریء القیس بن عدی.


قتل علی به دست ابن ملجم و عاقبت ابن ملجم
مروج الذهب، علی بن حسین مسعودی، مترجم ابوالقاسم پاینده، تهران شرکت انتشارات علمی و فرهنگی 1382، پوشینه نخست برگ 774: خوارج معتقد بود که خلیفه باید از میان تمامی مردمان چه عجم و چه عرب انتخاب شود و شایسته ترین فرد خلافت باشد، و علی و معاویه را افرادی میدانست که می‌خواستند عدالت را زیر پا گذاشته و بر سر حکومت بایکدیگر جنگ قدرت کنند، او در هنگامی که به علی حمله میبرد فریاد زد "حکمیت ازان خدا است نه تو ای علی".

محمد رضا سعادت، حکومت اسلامی یا ارزش اسلامی : شیعیان همه میدانند که مولا علی (ع) هنگامی که در بستر شهادت قرار داشتند وقتی برایش شیرآوردند فرمودند: آیا برای اسیر خود ( ابن ملجم ضارب آن حضرت ) نیزغذا برده اند و توصیه می فرمودند که نه تنها بد رفتاری با او نشود حتی گرسنه یا تشنه هم نماند و باز فرمودند: که اگر زنده بمانم خود میدانم با او چگونه رفتارکنم واگر زنده نمانم شما اجازه دارید فقط یک ضربه همان گونه که او زده است بزنید و نکند او را مثله کنید یا شکنجه نمائید. این برخورد امام علی، یک برخورد ارزش اسلامی است یعنی ارزشی است نه حکومتی و سیاسی.

مروج الذهب، علی بن حسین مسعودی، مترجم ابوالقاسم پاینده، تهران شرکت انتشارات علمی و فرهنگی 1382، پوشینه نخست برگ 775 : وقتی خواستند ابن ملجم لعنت الله علیه را بکشند عبدالله بن جعفر گفت "بگذارید من دل خودم را خنک کنم" و دست و پاهای او را ببرید و میخی را سرخ کرد و به چشم او کشید ابن ملم گفت "منزه است خدایی که انسان را آفرید تو چشمان خودت را بسائیده سرب سرمه میکنی" پس از آن او را گرفتند و در حصیر پیچیدند و نفت مالیدند و آتش در آن زدند و بسوختند.
عمران بن حطان رقاشی درباره ابن ملجم و ستایش او درباره ضربی که زد ضمن شعری دراز چنین میگوید "چه ضربتی بود از مردی پرهیزکار که می‌خواست بوسیله آن رضایت خداوند را جلب کند هروقت او را بیاد می آورم پندارم که کفه عمل او بنزد خدا از همه مردم سنگینتر است".

ابن سعد تاریخ نویس دیگر نوشته است: (الطبقات کبری، ابن سعد، المپوشینه الثالث، ذكر عبد الرحمن بن ملجم المرادی) بعد از دفن (علی)، حسن بن علی به سوی عبدالرحمن بن ملجم رفت و او را از زندان خارج کرد تا وی را بکشد. پس مردم جمع شدند، او (حسن) بدن او را به نفت آغشته کرد، و گفت که او را آتش بزنیم. عبدالله بن جعفر و حسین بن علی و محمد بن حنیفه گفتند اجازه دهید تا دل خود را از او خنک کنیم، پس عبدالله بن جعفر دست او را و پاهای او را قطع کرد. او (ابن ملجم) شکوه نکرد. سپس میخ داغ به چشان او کشید، و او شکوه نکرد. سپس گفت تو چشمان خودت را بسائیده سرب سرمه میکنی، سپس گفت اقرا باسم ربك الذی خلق خلق الانسان من علق و تا آخر سوره را خواند، سپس چشمان او پر از اشک شد، دستور دادند زبان او را قطع کنند، پس او شکوه کرد (ضجه زد)، پس به او گفتند ای دشمن خدا وقتی دست و پایت را میبریدیم ضجه نزدی، اکنون چه شده است که وقتی می‌خواهیم زبانت را ببریم ضجه میزنی؟ گفت من ضجه میزنم زیرا من از این دنیا متنفرم، پس زبان او را بریدند و او را درون نمدی پیچیده و سوزاندند.

شیخ عباس قمی نوشته است: پس آن حضرت موافق وصیت امیر المومنین (ع) ابن ملجم ملعون را بیک ضربت بجهنم فرستاد، و بروایت دیگر حکم کرد که او را گردن زدند. و ام الهیثم دختر اسود نخعی خواستار شد تا جسدش را به او سپردند پس آتشی بر افروخت و آن جسد پلید را در آتش بسوخت..... و ابن شهر آشوب و دیگران روایت کرده اند که استخوانهای پلید ابن ملجم را در گودالی انداخته بودند و پیوسته مردم کوفه از آن مغاک بانک ناله و فریاد میشنیدند، و حکایت اخبار آنراهب از عذاب ابن ملجم دردار دنیا بقی کردن مرغی بدن او را در چهار مرتبه و پس او زا پاره پاره نمودن و بلعیدن و پیوسته اینکار را با او نمودند و بر روی سنگی در میان دریا مشهور و در کتب معتبره مسطور است.

۱۳۸۶ فروردین ۲۰, دوشنبه

جشن فروردينگان




ثمانه قدر خان :
امروز كه نوزدهم فروردين مطابق با روز فروردينگان مي شود زرتشتيان در آرامگاه قصر فيروزه جمع شده اند و از طلوع آفتاب تا غروب به نيايش مي پردازند و جشن مي گيرند.

شايد تنها اداي مراسم ديني و آئيني براي زرتشتيان يك بخش گردهمايي آنهاست كه كنار يكديگر ولي روش شناختي جمعيت نشانه هايي از ميل دروني انسان ها به اتحاد و با هم بودن را در برگزاري جشن ها و مراسم مذهبي و آئيني مي داند. به طور كلي جشن ها براي مردم بهانه اي است جهت تبادل افكار ميانه بدون در نظر گرفتن فضاي احاطه كننده آنها.

ولي هر قوم و ملتي دليل پايداري گروه خود را در شناخت ديگر ملت ها جست وجو مي كند كه در نهايت ارتباط شكل مي گيرد و براي شناخت بيشتر تبليغ معنا پيدا مي كند. شايد يكي از پررنگ ترين مباحثي كه در خصوص شناخت آئين ها از طرف مردم هر قوم صورت مي گيرد فراگير كردن جشن هاي آنها است. تمركزي كه دنيا براي تمام آئين هاي خود اتخاذ كرده است و پيگيري و تبليغات گسترده روي آن نتيجه اي همچون شناخت بين المللي از روز هايي چون جشن كريسمس، هالوين عيد پاك، روز والنتاين داشته است.

اينكه اروپائيان چگونه توانستند در كوتاه ترين مدت جشن هاي محلي خود را جهاني كنند يك طرف صورت مسئله است چه صورت ديگر برمي گردد به زمينه اي كه آنها براي شناساندن آئين هاي خود در داخل كشور خود و بعد از آن در دنيا به وجود آوردند. زمينه شناخت فرهنگ خودي بعد از فراگير شدن قدرت تبليغ بيروني پيدا مي كند و مي تواند از درهاي داخلي بگذرد و خارج از در ها به صورت يك تبليغ فرهنگي و صادراتي عرضه شود. آئين و تبليغي كه در نهايت به جذب توريسم مي انجامد.

اتفاقي كه در خصوص برگزاري مراسم آئيني در ايران رخ مي دهد، معنايي ندارد جز اينكه آنها كه ايراني هستند نيز اطلاع چنداني از آئين و رسوم گذشته خود ندارند و نبود اطلاعات باعث مي شود بسياري در اين انديشه باشند كه جشن هاي ايراني فقط به زرتشتيان متعلق است نه به تمام ايرانيان.

نبود زمينه لازم براي شناخت آئين هاي خود در درون مرز ها هيچ گاه به ما اين امكان را نداده است تا در شناساندن اين مراسم به ديگران پيگير شويم.

در برگزاري مراسم ويژه ايرانيان به گفته ميزانيان رئيس كميسيون فرهنگي انجمن زرتشتيان و دولت اجازه تبليغ نمي دهد و وزارتخانه فرهنگ و ارشاد اسلامي مجوز برگزاري مراسم جشن هاي ايراني را در اماكن عمومي صادر نمي كند.

هر چند ميزانيان معتقد است كه جشن هاي ايرانيان كم رنگ و فراموش نشده است اما بيشتر مردم ايران حتي نام اصلي ترين جشن هاي سنتي ايراني را هم نمي دانند.

فرهنگ پا نگرفته ايراني در ايران سبب شده تا همين اندك مانده هاي فرهنگي، فراموش شده و در نهايت به خرافات تعبير شوند.

ميزانيان معتقد است تمام جشن هاي ايران از سال هاي بسيار دور به جا مانده و با كمي توجه ماندگار خواهد شد هر چند او مي گويد كه غير زرتشتيان بسياري در اين مراسم شركت مي كنند اما مراسم و آئين ايراني بدون حضور اكثر ايرانيان برگزار مي شود، در يك فضاي محدود.

زرتشتيان در هر ماه هنگامي كه نام روز با نام ماه برابر مي شود آن روز را جشن مي گيرند و هر يك از اين جشن ها را با مناسبتي ويژه برگزار مي كنند.با آغاز هرسال پس از برگزاري جشن ششم فروردين به مناسبت تولد اشوزرتشت نخستين جشن ماهيانه ، جشن فروردينگان است كه روز فروردين از ماه فروردين هم مي گويند. اين جشن به فروهر پاك درگذشتگان و نياكان مربوط است و به همين دليل همه براي شادي روان و فروهر درگذشته خود به آرامگاه مي روند. هر كس براي تهيه ميز در مراسم جشن فروردينگان ميوه يا لرك با خود مي آورد. با اينكه هر فرد ايراني سهم ويژه اي از اين جشن را با خود به همراه دارد زنان زرتشتي بيش از ساير افراد خانواده به استقبال اولين جشن ماهانه دين خود مي روند چون آنها در اين جشن نان خانگي، آش و بقيه خوراكي هاي سنتي همچون ميوه هاي خشك مثل خرما، انجير، سنجد، كشمش، برگه هلو، برگه قيسي و توت خشك كه همان لرك است را تهيه مي كنند.در كنار تزئين ويژه سفره اين جشن كه گياهان معطر از قبيل اسپند و كندر و ريختن آنها در آتش نيز جايگاه ويژه اي دارند پوشيدن لباس ويژه جشن نيز فراموش نمي شود. شايد بتوان گفت همچون باقي مراسم و آئين هاي دين زرتشتي سپيد پوشي ويژگي هميشگي اين جشن است. موبدان لباس سپيد ويژه اجراي مراسم مذهبي بر تن كرده و آفرينگان خواني را به صورت گروهي اجرا مي كنند. شركت كنندگان نيز نيايش مي كنند و به روان و فروهر درگذشتگان درود مي فرستند.

البته خوردن غذا هاي روي ميز جشن پس از اينكه موبد بر آنها اوستا مي خواند و آنها را متبرك مي كند جايز است. پس از خواندن دعاي موبد خوردني ها ميان مردم تقسيم مي شود كه يكي از اين خوردني ها ميزد است كه شامل ميوه هاي تر و خوراكي هايي است كه براي تشريفات آفرينگان در سفره گذاشته مي شود. نان مقدس «درون» كه در اوستا «دره گونه» (Dargona) هم به آن نام داده اند بين مردم تقسيم مي شود.

البته به غير از «درون» نان ديگري كه از روغن كنجد درست مي شود نيز در سفره جشن قرار مي گيرد. اين نان «صورك» (Sooruk) نام دارد كه هنوز در مراسمي كه زرتشتيان يزد برگزار مي كنند استفاده مي شود و اين نان خيراتي از اهميت ويژه اي براي آنها برخوردار است. پس از اتمام خيرات براي مردگان، موبدان و ساير زرتشتيان آداب طهارت به جاي مي آورند، وضو مي گيرند و دست و صورت مي شويند كه آن را پهلوي يا«پادياب» مي گويند.

هر چند پس از جشن نوروز كه روز نو هم نام دارد زرتشتيان از اول تا دوازدهم فروردين جشن مي گرفتند و روز سيزدهم فروردين را به عنوان جشن جشن ها معرفي كرده و به عنوان مهم ترين روز جشن مي گرفتند اما جشن هاي ديگر نيز در آئين زرتشتي بسيار بااهميت و قابل توجه برگزار مي شده است.

چه ايرانيان روز ششم فروردين را كه جشن ويژه آنها به شمار مي رود از همه گرامي تر مي دانند، روزي كه بنا بر رواياتي، تولد اشوزرتشت (پيامبر) آنان بوده است اما مطابق ۱۲ ماه يك سال، ۱۲ روز اول فروردين را بسيار مهم مي دانستند و جشن هاي ويژه اي براي آن تدارك مي ديدند تا رسيدن اولين جشن هر ماه كه فروردينگان است. روز نوزدهم فروردين كه «فروردين روز» ناميده مي شود يكي از متبر ك ترين روز ها براي زرتشتيان است چه آنها در اين روز به آرامگاه مي روند و از موبدان خود مي خواهند كه براي شادي روان درگذشتگان اوستا بخوانند و همزماني اين روز و ماه را با يكديگر «جشن فروردينگان» يا «فروردگان» مي گويند.

هر چند اكثر زرتشتيان در اين روز به عبادتگاه مي روند اما تعداد كثيري هم براي به جاي آوردن مراسم ويژه اين روز در اماكن همگاني ويژه برگزاري جشن هاي خود حاضر مي شوند و جشن برپا مي كنند.



بن مایه :
- روزنامه شرق

۱۳۸۵ بهمن ۲۹, یکشنبه

سپندارمذگان



« سپندار مذ پاسبان تو باد . . . . . ز خرداد روشن روان تو باد » " فردوسی"

این روزها مردم برگزاری جشن ها و مناسبت های خارجی را نشانه تجدد، تمدن و تفاخر می دانند. سفره هفت سین نمی چینند، اما در آراستن درخت کریسمس اهتمام می ورزند! جشن شب یلدا که به بهانه بلند شدن روز، برای شکرگزاری از برکات و نعمات خداوندی برگزار می شده است را نمی شناسند، اما همراه و همزمان با بیگانگان روز شکرگزاری برپا می کنند! همه چیز را در مورد Valentine و فلسفه نامگذاریش می دانند، اما حتی اسم "سپندار مذگان" به گوششان نخورده است.

در ایران باستان، از بیست قرن پیش از میلاد، روزی موسوم به روز عشق بوده است. این روز در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با 29 بهمن، یعنی تنها 3 روز پس از والنتاین فرنگی! این روز "سپندارمذگان" یا "اسفندارمذگان" نام داشته است.

"سپنته آرمئیتی" که چهارمین امشاسپند در دین زرتشت است، در پهلوی "سپندازمذ" گفته شده که به معنی فروتنی است. از طرفی چون این امشاسپند، سومین امشاسپند بانو ست و به دلیل مقام بزرگی که زن در کیش مهر دارد، این روز به نام و مخصوص زنان بوده است. جشنی که در این روز برگزار می‌شده به "سپندارمزگان" معروف است. نام‌های دیگر آن "مردگیران"، "مژدگیران" می باشد.
ابوریحان بیرونی می‌نویسد: "اسفندارمذ ایزد موکل بر زمین و ایزد حامی و نگهبان زنان پارسا و درستکار است. به همین مناسبت این روز عید زنان به شمار می‌رود."
در زمان ابوریحان این رسم وجود داشته است. در این روز مردان به جهت گرامی‌داشت مقام زن به آنها هدیه می‌دادند. این جشن تنها بخشش هدایا نبوده بلکه در این روزها زنان فرمانروایی می‌کردند و مردان از آنها اطاعت می‌کردند. به این دلیل به این روز مردگیران می‌گفتند که در این جشن زنها می‌توانستند با آزادی و اختیار خویش مرد زندگی خود را انتخاب کنند.

هم‌چنين "سپندارمذ" در اوستا، "سپند آرمیتی" و در پهلوی، "سپندارمت" یا " سپندارمد" و در فارسی، "سپندارمذ" یا "اسفند"خوانده می‌شود كه مرکب است از دو جزء "سپند" به معنی "ورجاوند" و "آرمیتی" که معنی اندیشه و فداکاری و بردباری و سازگاری و فروتنی می‌دهد. در پهلوی معنی این ترکیب را "خرد کامل" نوشته اند. در گاهان، غالبا جزء دوم آن ( آرمیتی ) به تنهایی آمده و یکی از فروزه‌های "مزدا اهوره" است. اما در اوستای نو، سپندارمذ نام یکی از امشاسپندان است که در گروه سه‌گانه امشاسپند بانوان – سپندار مذ، خرداد و امرداد – جای دارند و از نمادهای مادر خدایی اهوره‌مزدا به شمار می‌رود. این امشاسپند بانو در جهان مینوی نماد دوستداری و بردباری و فروتنی اهوره‌مزدا و در جهان استومند، نگهبان زمین و پاکی و باروری و سرسبزی آن است. او دختر اهوره‌مزدا است و ایزد بانوان آبان ( اردویسور آناهیتا ) و دين و از یاران و همکاران او هستند و "ترومیتی" – دیو ناخشنودی و خیره‌سری و یکی از بزرگان دیوان - دشمن اوست. در گاهان از "سپند آرمیتی" چون پرورش‌دهنده‌ی آفریدگان یاد می‌شود و از طریق اوست که مردم برکت می‌يابند. مزدا اهوره او را آفریده است تا رمه‌ها را مرغزارهای سرسبز ببخشد. در اوستای نو، او دارنده‌ی ده‌هزار داروی درمان‌بخش است. و نام او معمولا مترادف با زمین آمده است. دکتر بهار می‌نویسد: " در وندیداد آمده که بعضی آن را با زمین یکی دانسته اند. مولتن براین بر این گمان است که این نام در اصل "آراماتا" بوده است به معنی "مادر زمین". واژه‌ی "ساندارامت" در ارمنی ( به معنی اندرون زمین ) صورتی از "سپندارمذ" است. پنجمین روز ماه و دوازدهمین ماه سال به نام این امشاسپند بانو است که در فارسی اسفند گفته می‌شود. گل بیدمشک را نیز ویژه‌ی او دانسته اند.

سپنتا آرميتي شكل مونث كلمه سپنت يا سپنته است معادل امروزي براي اين كلمه ايراني و اوستايي مقدس است. سپنتا آرميتي در پهلوي معناي درست منشي دارد. همه جهان فرزندان سپندارمذ هستند، اما خصوصيت‌هاي اين امشاسپند بيشتر جنبه معنوي و روحاني زنان را دربر مي‌گيرد. در برابر اين امشاسپند ما ارديسور اناهيد يا آناهيتا است كه حالت مادي تر و اساطيري دارد.براساس عقايد ايراني زردشتي زماني كه زن بد و دزد بر روي زمين راه مي‌روند اين امشاسپند آن چنان آزرده مي‌شود كه گويي فرزند مرده در شكم دارد. يكي از صفت‌هايي كه براي او نام مي‌برند « گله اوبار(GELE OBWAR)» است. اوباردن به معناي خوردن و بلعيدن است، يعني او همه گله‌ و شكايت‌ها و رنج‌ها را را به خود مي‌پذيرد، مثل زمين. او مثل زميني است كه هم نياكان را خوراك مي‌دهد، هم بدان را و هر بدي و صدمه‌اي را كه به او زده شود، مي‌پذيرد و شكايت و گله نمي‌كند. ناخرسندي شان نمي‌دهد و رنج‌هاي خود را پنهان مي‌كند و از بدي‌هاي ديگران در مي‌گذرد. حالت‌هاي بيشتر و پذيرندگي‌هاي روحاني را براي امشاسپند سپندارمذ ذكر كرده‌اند.

اين امشاسپند چون موكل زن و زمين بود نگهباني از مرزها را نيز بر عهده داشت و همان ايزدي است كه تير را براي آرش آماده كرد تا مرز ايران و توران را دوباره ترسيم كند و تير آرش شيوا تير را تا آن سوي جيحون همراهي كرد. فردوسي در شاهنامه درباره سپندار مذ مي‌سرايد:« سپندار مذ پاسبان تو باد / ز خرداد روشن روان تو باد».

فلسفه‌ی بزرگ ‌داشتن این روز به عنوان روز عشق به این صورت بوده است كه در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب می‌كردند و علاوه بر این‌كه ماه‌ها اسم داشتند، هریك از روزهای ماه نیز یك نام داشتند. به عنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، اندیشه ) كه نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت یعنی "بهترین راستی و پاكی" كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهریور یعنی "شاهی و فرمانروایی آرمانی" كه خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندار مذ لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می‌ورزد. زشت و زیبا را به یك چشم می‌نگرد و همه را چون مادری در دامان پرمهر خود امان می‌دهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را به عنوان نماد عشق می‌پنداشتند. در هر ماه، یك بار، نام روز و ماه یكی می‌شده است كه در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن می‌شد، جشنی ترتیب می‌دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمین روز هر ماه، مهر نام داشت و در ماه مهر، مهرگان لقب می‌گرفت. همین طور روز پنجم هر ماه "سپندارمذ" یا "اسفندارمذ" نام داشت و در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندارمذ نام داشت، جشنی با همین عنوان می‌گرفتند(1). سپندار مذگان جشن زمین و گرامی‌داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پیدا می‌كردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می‌دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می‌كردند.

ملت ایران از جمله ملت‌هایی است كه زندگی‌اش با جشن و شادمانی پیوند فراوانی داشته است، به مناسبت‌های گوناگون جشن می‌گرفتند و با سرور و شادمانی روزگار می‌گذرانده اند. این جشن‌ها نشان‌دهنده‌ی فرهنگ، نحوه‌ی زندگی، خلق و خوی، فلسفه‌ی حیات و كلا جهان‌بینی ایرانیان باستان است. از آن‌جایی كه ما با فرهنگ باستانی خود ناآشناییم، شكوه و زیبایی این فرهنگ با ما بیگانه شده است . نقطه مقابل ملت ما آمریکاییها هستند که به خود جهان بینی دچار می باشند. آنها دنیا را تنها از دیدگاه و زاویه خاص خود نگاه می کنند. مردمانی که چنین دیدگاهی دارند، متوجه نمی شوند که ملت های دیگر شیوه های زندگی و فرهنگ های متفاوتی دارند. آمریکاییها بشدت قوم پرستند و خود را محور جهان می دانند. آنها بر این باورند که عادات، رسوم و ارزش های فرهنگی شان برتر از سایرین است. این موضوع در بررسی عملکرد آنان بخوبی مشهود است. بعنوان مثال در حالی که این روزها مردم کشورهای مختلف جهان معمولا به سه، چهار زبان مسلط می باشند، آمریکاییها تقریبا تنها به یک زبان حرف می زنند. همچنین مصرانه در پی اشاعه دادن جشن ها و سنت های خاص فرهنگ خود هستند.

اطلاع داشتن از فرهنگ‌های سایر ملل و مرعوب شدن در برابر آن فرهنگ ها، دو مقوله کاملا جداست.با مرعوب شدن در برابر فرهنگ و آداب و رسوم دیگران، بی اینکه ریشه در خاک، فرهنگ، مذهب و تاریخ ما داشته باشد، اگر هم به جایی برسیم، جایی ست که دیگران پیش از ما رسیده و جا خوش کرده اند! برای اینکه ملتی در تفکر عقیم شود، باید هویت فرهنگی تاریخی را از او گرفت. فرهنگ مهم ترین عامل در حیات، رشد، بالندگی یا نابودی ملت ها است. هویت هر ملتی در تاریخ آن ملت نهاده شده است.


1) در تقویم قدیم هر ماه 30 روز داشته، پس پنجمین روز اسفند ( سپندار مذگان ) 335 مین روز از سال بوده است، که در تقویم جدید 29 بهمن 335 مین روز از سال می باشد.

بن مایه :
- سپندار مذگان
- زنان ایران
- آفتاب

۱۳۸۵ بهمن ۲۲, یکشنبه

راهپیمایی 22 بهمن و سکوت دوستان !

امروز بیکار شدم گفتم یک بلاگ گردی کنم، یک مطلب برام جالب بود، برخی از دوستان ایام انتخابات پست هایی مبنی بر تحریم انتخابات می نوشتند، من با این مسئله مخالف بودم، به نظر من
"باید بین بد و بد تر، بد را انتخاب کرد به این امید که بد کنونی بدتر آینده باشد."
نتیجه ی تحریم انتخابات در شورای شهر تهران را دیدیم، با 15% مشارکت مردم احمدی نژاد شهردار تهران شد. بعد هم با یک سری اقدامات عوام فریب و تقلب در انتخابات ریاست جمهوری پیروز شد. 4 سال سرمایه ی مملکت دست احمدی نژاد افتاد. حالا هم دودش توی چشم همه رفته و می رود.

حال چرا کسی در مورد راهپیمایی 22 بهمن چیزی نمی گوید؟ چرا کسی تحریم نمی کند؟ خدا داند!
به نظر من اگر مردم از وضعیت موجود ناراضی هستند، بهترین روش و کم دردسر ترین روش برای ابراز اعتراض عدم شرکت در چنین مراسمی است.
یک نفر شعاری می دهد ملت نیز طوطی وار تکرار می کنند! بیکاری، فقر، فساد، نقض حقوق بشر و ... در ایران بیداد می کند، این ناشی از سیاست های آمریکا و اسرائیل است یا سیاست های غلط نظام ؟
البته با توجه به شناختی که نسبت به مردم مبارز و آگاه دارم مطمئن هستم امسال هم مثل سال های قبل در راهپیمایی شرکت می کنند.

اصولا ملت ما همیشه در صحنه هستند! حال می خواهد آزادی باشد یا نباشد! می خواهد بیکاری باشد یا نباشد! می خواهد ایران تحریم باشد یا نباشد! می خواهد تورم یک رقمی باشد، یا دو رقمی! می خواهد صندوق ذخیره ی ارزی پر باشد یا خالی! و ...

متن کامل دفاعیات خسرو گلسرخی

خسرو گلسرخی



در تاریخ 21/11/1385 ساعت 11:15 شبكه 3 سيما دفاعيات خسرو گلسرخي را با سانسور بخش‌هايي در برنامه «فوق‌العاده» براي دومین بار پس از 33 سال پخش نمود. ( اولین بار در 29 بهمن سال 57 در پنجمین سالگرد اعدام وی - نقل از ويکي پديا). پس از آن بلافاصله سخنراني دكتر رحيم پورازغدي پخش شد كه مي‌گفت اينها به هر حال جاهل بودند و فكرشان به خاطر جهل و ناداني بود اما با رژيم شاه مبارزه مي‌كردند و چند بار روي ناداني و جهالت آنها تاكيد كرد و گفت با اين كه امام علي و امام حسين را قبول داشتند ولي نادان بودند. بعد معلوم شد با كلي ترس و احتياط و مصلحت و سبك سنگين كردن و با فتواي آقاي ضرغامي مجوز پخش گرفته است. ( البته امسال تعداد زیادی از فیلم های انقلاب از آرشیو محرمانه ی صدا و سیما خارج شد، از جمله سخنرانی 12 بهمن آیت الله خمینی در بهشت زهرا )

جالب اينجاست كه برخي گروه‌هاي چپ متن سخنان اسلامي و ديني گلسرخي را سانسور مي‌كنند و گروه‌هاي مذهبي هم سخنان ماركسيستي او را! خلاصه هر كس سعي در مثله كردن تاريخ به نفع خود دارد و آن‌چه به جا مي‌ماند حقيقتي تكه پاره شده است كه امكان شناخت و قضاوت و نقد درست را از ميان مي‌برد. به هر حال «انكار تاريخ» و آنچه كه - هر چه بوده - بخشي از وقايع تاريخي سرزمين ما بوده منجر به اين نخواهد شد كه «حقيقت» براي هميشه از ميان برود.

در زیر قسمتی از زندگی نامه، وصیت نامه و متن کامل دفاعیه ی گلسرخی آمده است. ( قسمت هایی که توسط شبکه ی 3 سانسور شده به صورت جملات زیر خط دار مشخص شده است. )


بخشی از زندگینامه
خسرو گلسرخي متولد دوم بهمن ماه 1322 شمسي در شهر رشت است. در كودكي پدرش قدير را از دست داد. مادرش شمس الشريعه وحيد، او و برادر دو ساله اش فرهاد را به شهر قم نزد پدربزرگ مادري شان حاج شيخ محمد وحيد برد. وحيد، مرد مبارزي بود كه روزگاري در نهضت جنگل ، در كنار ميرزا كوچك خان جنگيده بود. خسرو توسط وي تعليم ديد و تحت تأثير مبارزات و نظرات وي واقع شد و حتي شعرهايي به نام "جنگلي ها" و "دامون" در اين رابطه گفت و نام فرزندش را نيز "دامون" گذاشت. (دامون به معني پناهگاه، و انبوهي و سياهي جنگل است). در سال 1341، پس از درگذشت پدربزرگش همراه برادرش فرهاد به تهران رفت و در اتاقي كرايه‌اي در محله امين حضور سكني گزيد. او شب ها درس مي‌خواند و روزها كار مي‌كرد.

خسرو در اين سالها، از ادبيات نيز غافل نبود دوران شكوفايي فكري و فعاليت چشمگيرش در مطبوعات را ميتوان در سالهاي 48 تا 52 كه سال دستگيريش توسط ساواك است دانست. اما كار جدي اش را در شعر از سال 45 شروع كرد. گلسرخي در سال 48 با عاطفه گرگين، دوست همرزمش ازدواج كرد و داراي فرزندي به نام "دامون" شد كه اكنون با مادرش عاطفه گرگين در پاريس زندگي مي‌كند. يك هفته بعد از دستگيري خسرو گلسرخي، عاطفه گرگين نيز كه به وسيله يكي از همكارانش از دستگيري خسرو آگاه شده بود دستگير شد و با به زندان افتادن او به ناچار سرپرستي فرزندش به برادرش سپرده شد.

او در سحرگاه روز ۲۹ بهمن ۱۳۵۲ به جرم شرکت در طرح گروگانگیری رضا پهلوی، عليرغم آن كه به خاطر بودن در زندانِ ساواك هرگز نمي‌توانست در طرح گروگان گيري رضا پهلوي شركت داشته باشد، به همراه دوست همرزمش کرامت‌الله دانشیان به خاطر عقاید مارکسیستی و دفاع از عقایدش و محکوم کردن شاه و اعمال رژیمش در دادگاه نظامی به اعدام محکوم شدند.

وقتی دادگاه نظامی حكم اعدام گلسرخی و دانشیان را قرائت كرد آن دو فقط لبخند زدند و بعد دست یكدیگر را فشردند و در آغوش هم فرو رفتند.

محبوبیت گلسرخی و دانشیان ترس ساواك را برانگیخت آنها به تكاپو افتادند تا شاید در آخرین لحظات در آنها رسوخ كنند. به آنها كه با شكیبایی منتظر تیرباران بودند پیشنهاد شد كه از شاه تقاضای عفو كنند اما آنها فقط پوزخند زدند. ساواك وقتی دید با هیچ حربه ای قادر به فریب آنها نیست به گلسرخی پیشنهاد داد كه دامون پسرش را قبل از تیرباران ببیند. اما گلسرخی به این پیشنهاد هم جواب منفی داد، زندگی كه او می خواست از دست بدهد تا به وظیفه اش عمل كند آری برای او مرگ یك وظیفه بود. وقتی از او تقاضای ندامت نامه می كنند تا در نتیجه دادگاه تخفیف دهند، او می گوید هیچ كس از زندگی در كنار زن و فرزند گریزان نیست. من مثل هر انسانی زندگی را دوست دارم و دوست دارم مثل هر پدری رنگ چشمان فرزندم را ببینم اما راهی را كه انتخاب كرده ایم باید به پایان ببریم. مرگ ما حیات ابدی است ما می رویم تا راه و رسم مبارزه بماند اگر من ندامت نامه بنویسم كمر مبارزان را خرد نكرده ام ؟؟؟

در سحرگاه 29 بهمن در میدان چیت گر تهران وقتی او را به چوبه اعدام بستند از آن ها می خواهد چشمانش را نبندند.


او در وصیت نامه اش می نویسد :
من یك فدائی خلق ایران هستم و شناسنامه من جز عشق به مردم چیز دیگری نیست من خونم را به توده های گرسنه و پابرهنه ایران تقدیم میكنم. و شما آقایان فاشیست ها كه فرزندان خلق ایران را بدون هیچگونه مدركی به قتلگاه میفرستید، ایمان داشته باشید كه خلق محروم ایران انتقام خون فرزندان خود را خواهد گرفت. شما ایمان داشته باشید از هر قطره خون ما صدها فدایی برمیخیزد و روزی قلب شما را خواهد شكافت. شما ایمان داشته باشید كه حكومت غیرقانونی ایران كه در 28 مرداد سیاه به خلق ایران توسط آمریكا تحمیل شده در حال احتضار است و دیر یا زود با انقلاب قهرآمیز توده های ستم كشیده ایران واژگون خواهد شد.
ضمنا“ یك عدد حلقه پلاتین(طلای سفید) و مبلغ یك هزار و دویست ریال وجه نقد را به خانواده و یا به زنم بدهند.

خسرو گلسرخی هم اکنون به همراه تنی چند از دیگر مبارزان زمان شاه مانند کرامت‌الله دانشیان(دوست و همرزمش که با او اعدام شد), محمد حنیف نژاد، سعید محسن، علی‌اصغر بدیع‌زادگان(از پایه‌گذاران سازمان مجاهدین)، و علی میهن دوست (از اعضای کادر مرکزی سازمان مجاهدین) و گروه بیژن جزنی که به همراه 8 نفر دیگر از همراهانش در ۳۰ فروردین ۵۴ در تپه‌های اوین کشته‌شدند‌، در قطعه سی و سه بهشت زهرا به خاک سپرده شده‌اند. یادشان گرامی باد.


متن کامل دفاعيات : (قسمت هایی که توسط شبکه ی 3 سانسور شده به صورت جملات زیر خط دار مشخص شده است.)
ان‌الحياة عقيده و جهاد. سخنم را با گفته‌اي از مولاحسين شهيد بزرگ خلق‌هاي خاورميانه آغاز مي‌كنم. من كه يك ماركسيست-لنينيست هستم براي نخستين بار عدالت اجتماعي را در مكتب اسلام جستم و آنگاه به سوسياليسم رسيدم. من در اين دادگاه براي جانم چانه نمي‌زنم و حتي براي عمرم، من قطره‌اي ناچيز از عظمت خلق‌هاي مبارز ايران هستم خلقي كه مزدك‌ها و مازيارها و بابك‌ها، يعقوب ليث‌ها، ‌ستارها و حيدر اوغلي‌ها، پسيان‌ها و ميرزا كوچك‌ها، اراني‌ها ،‌ روزبه‌ها و وارطان‌ها داشته است. آري من براي جانم چانه نمي‌زنم چرا كه فرزند خلق مبارز و دلاور هستم. از اسلام سخنم را آغاز كردم اسلام حقيقي در ايران همواره دين خود را به جنبش‌هاي رهايي‌ بخش ايران پرداخته است. سيد عبدالله بهبهاني ها، شيخ محمد خياباني‌ ها نمودار صادق اين جنبش‌ ها هستند و امروز نيز اسلام حقيقي دين خود را به جنبش‌هاي آزادي‌بخش ملي ايران ادا مي‌كند، هنگامي ‌كه ماركس مي‌گويد: "در يك جامعه طبقاتي ثروت در سويي انباشته مي‌شود و فقر و گرسنگي و فلاكت در سوئي ديگر در حاليكه مولد ثروت طبقه محروم است" و مولا علي مي‌گويد: "قصري برپا نمي‌شود مگر آن‌كه هزاران نفر فقير گردند" نزديكي‌هاي بسياري وجود دارد چنين است كه مي‌توان در اين تاريخ از مولا علي به عنوان نخستين سوسياليست جهان نام برد و نيز از سلمان پارسي‌ ها و اباذر غفاري‌ ها.

زندگي مولا حسين نمودار زندگي كنوني ماست كه جان بر كف براي خلق‌ هاي محروم ميهن خود در اين دادگاه محاكمه مي‌شويم. او در اقليت بود و يزيد، بارگاه، قشون، حكومت و قدرت داشت. او ايستاد و شهيد شد هر چند يزيد گوشه‌اي از تاريخ را اشغال كرد ولي آن‌ چه كه در تداوم تاريخ تكرار شد راه مولا حسين و پايداري او بود، ‌نه حكومت يزيد. آن‌ چه را خلق‌ ها تكرار كردند و مي‌كنند راه مولا حسين است. بدينگونه است كه در يك جامعه ماركسيستي اسلام حقيقي بعنوان يك روبنا قابل توجيه است و ما نيز چنين اسلامي را اسلام حسيني و اسلام علي تاييد مي‌كنيم. اتهام سياسي در ايران نيازمند اسناد و مدارك نيست خود من نمونه صادق اينگونه متهم سياسي در ايران هستم، در فروردين ماه چنان كه در كيفر خواست آمده به اتهام تشكيل يك گروه كمونيستي كه حتي يك كتاب نخوانده‌ است دستگير مي‌شوم. تحت شكنجه قرار مي‌گيرم (يكي از عمال ساواك فرياد مي‌زند:دروغه) و خون ادرار مي‌كنم بعد مرا به زندان ديگري منتقل مي‌كنند آن‌ گاه هفت‌ ماه بعد دوباره تحت بازجويي قرار مي‌گيرم كه توطئه كرده‌ام. دو سال پيش حرف زدم واينك به عنوان توطئه‌گر در اين دادگاه محاكمه مي‌شوم. اتهام سياسي در ايران اينست كه زندان‌هاي ايران پر است از جوانان و نوجواناني كه به اتهام انديشيدن و فكركردن و كتاب خواندن توقيف و شكنجه و زنداني مي‌شوند. آقاي رئيس دادگاه همين دادگاه‌ هاي شما آن‌ها را محكوم به زندان مي‌كند. آنان وقتي كه به زندان مي‌روند و برمي‌گردند ديگر كتاب را كنار مي‌گذارند مسلسل بدست مي‌گيرند.

بايد به دنبال علل اساسي گشت معلول‌ها فقط ما را وادار به گلايه مي‌كند چنين است كه آن‌چه ما در اطراف خود مي‌بينيم فقط گلايه است. در ايران آنان را به خاطر داشتن فكر و انديشيدن محاكمه مي‌كنند چنانكه گفتم من از خلق جدا نيستم و نمونه صادق آن هستم اين نوع برخورد با يك جوان كسي كه انديشه مي‌كند يادآور انگيزيسيون و تفتيش عقايد قرون وسطايي است. يك سازمان عريض بوروكراسي تحت عنوان فرهنگ و هنر وجود دارد كه تنها يك بخش آن فعال است و آن بخش سانسور است كه بنام اداره نگارش خوانده مي‌شود. هر كتابي قبل از انتشار به سانسور سپرده مي‌شود درحاليكه در هيچ كجاي دنيا چنين رسمي نيست و بدينگونه است كه فرهنگ موميايي شده كه خاسته از روابط توليدي بورژوازي كمپرادور در ايران است در جامعه مستقر گرديده است و كتاب و انديشه مترقي و پويا را سانسور شديد خود خفه مي‌كند ولي آيا با تمام اين اعمالي كه صورت مي‌گيرد با تمام اين خفقان مي‌توان جلوي اين انديشه را گرفت؟ آيا در تاريخ شما چنين نموداري داريد؟ خلق قهرمان ويتنام نمودار صادق آن است.پيكار مي‌كند و مي‌جنگد پوزه تمدن B52 آمريكا را بر زمين مي‌مالد. در ايران ما با ترور افكار و عقايد روبرو هستيم،‌ در ايران حتي به زبان‌هاي بالنده خلق‌هاي ما مثل خلق‌هاي بلوچ،‌ ترك و كرد اجازه انتشار به زبان اصل نمي‌دهند، چرا كه واضح است آن‌چه كه بايد به خلق‌هاي ايران تحميل گردد همانا فرهنگ سوغاتي امپرياليسم، آمريكا كه در دستگاه حاكمه ايران بسته‌بندي ميشود مي‌باشد. توطئه‌هاي امپرياليسم هر روز به گونه‌اي ظاهر مي‌شود اگر شما در زماني كه نيروهاي آزادي‌بخش الجزاير مبارزه مي‌كردند آن زمان را در نظر بگيريد،‌ خلق الجزاير با دشمن خود رودررو بود يعني سرباز، افسر و گشتي‌هاي فرانسوي را مي‌ديد و مي‌دانست دشمن اينست ولي در كشورهايي نظير ايران دشمن مرئي نيست. بلكه في‌المثل در لباس احمد آقاي آژدان دشمن را فرو مي‌كنند كه خلق نداند دشمنش كيست.
در اينجا آقاي دادستان اشاره‌اي به رفرم اصلاحات ارضي كردند و دهقان‌ها و خان‌ها كه ما مي‌خواهيم بياييم و بجاي دهقان‌ها بار ديگر خان‌ها را بگذاريم اين يك اصل بديهي و بسيار ساده تكامل اجتماعي است كه هيچ نظامي قابل برگشت نيست يعني هنگامي‌كه برده داري تمام مي‌شود،‌ هنگامي‌كه فئوداليسم به سر مي‌رسد، نظام بورژوازي درمي‌رسد، اصلاحات ارضي در ايران تنها كاري كه كرده راه‌گشايي براي مصرفي كردن جامعه و آب ‌كردن اضافه توليد بنجل امپرياليسم است. در گذشته اگر دهقان تنها با خان طرف بود، حالا با چند خان طرف است شركت‌ هاي زراعتي و شركت‌ هاي تعاوني. امپرياليسم در جوامعي مثل ايران براي اين‌ كه جلودار انقلابات توده‌اي بشود ناگزير است كه به رفرم‌هائي دست بزند.

آقاي رئيس دادگاه كدام شرافتمند است كه در گوشه و كنار تهران مثل نظام‌آباد، ‌مثل پل امامزاده معصوم، مثل ميدان شوش، مثل دروازه‌غار برود و با كسانيكه زيرسر دارند، صحبت كند و بپرسد شما از كجا آمده‌ايد؟ چه مي‌كنيد؟ مي‌گويند ما فرار كرده‌ايم. از چه؟ از قرضي كه داشته‌ايم. و نمي‌توانستيم بپردازيم. اصلاحات ارضي درست است كه قشر خرده‌مالك را بوجود آورد ولي در سير حركت طبقات اين ماندني نيست، خرده‌مالكي كه با ماموران دولتي مي‌سازد، نزديكتر است، ثروتمندتر است، آرام‌آرام مالك‌هاي ديگر را مي‌خورد، در نتيجه ما نمي‌توانيم بگوييم كه فئوداليسم در ايران از بين رفته‌. درست است شيوه توليدي دگرگون شده مقداري ولي از بين نرفته مگر همان فئودال‌ها نيستند كه الان دارند بر ما حكومت مي‌كنند همان فئودال‌هاي سابق هستند كه حالا براي امپرياليسم دلالي مي‌كنند، بورژوا كمپرادور شركت‌هاي سهامي زراعي و شركت‌هاي تعاوني كه بيشتر بخاطر مكانيزه كرده ايران بكار گرفته شده تا كدخداها.


رئيس دادگاه: از شما خواهش مي‌كنم از خودتان دفاع كنيد.
گلسرخي : من دارم از خلق‌ام دفاع مي‌كنم.
رئيس دادگاه: شما بعنوان آخرين دفاع از خودتون دفاع بكنيد و چيزي هم از من نپرسيد بعنوان آخرين دفاع اخطار شد كه مطالبي آن‌ چه كه به نفع خودتان مي‌دانيد در مورد اتهام بفرمائيد.
گلسرخي: من به نفع خودم هيچي ندارم بگويم، من فقط به نفع خلقم‌ حرف مي‌زنم. اگر اين آزادي وجود ندارد كه من حرف بزنم مي‌تونم بنشينم.
رئيس دادگاه: همانقدر آزادي داريد كه از خودتان بعنوان آخرين دفاع، ‌دفاع كنيد.
خسرو گلسرخي: (با خشم و غرور) من مي‌نشينم، مي‌نشينم، من صحبت نمي‌كنم، ....
رئيس: بفرمائيد.

گلسرخي مي‌رود و مي‌نشيند.




بن مایه ها :
- خبر گزاری فارس
- ویکی پدیا
- كتاب حماسه خسرو گلسرخی – نوشته آرمان